فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
195
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
ندارد « 1 » يا شاخى شمشاد كه زر در سر گرفته و خود را [ 85 پ ] در نظر پهلوانان در عرصهء تير آرد . آشيان كبوتر كه سنگ تير ايشانرا پرواز دهد و نمودار نخل جنّت كه خود را عرض بر حضرت خليفهء زمان نمايد . ابيات چه قپق ! تير عرصهء ميدان * سوى او اسب مردمان تازان از همه كس كشيده سهم جفا * خورده تير بلا ز پيش و قفا زود زر را نمىدهد از دست * تا كدوى سرش نيافت شكست عور بيچارهء درين ميدان * بر سر خود گرفته زر بامان اوزبكان ميزنند هر سو تير * كه زر از دست خود فكن سوى زير او چه گويد باهل تير ستم * تا سرم نشكنى زرت ندهم خان شيبان چو در گذار آمد * همچو حنانه در كنار آمد فى الجمله جوانان زور آزماى اوزبك در حضور حضرت خان تيرهاى دلپذير بجانب قپق افكندند ، چرا كه در حضور حضرت خان سرافرازى ميكرد و شايد تا ده هزار سوار نامدار باشد كه هر يك همچو شيرى از تير و كمان چنگال ساخته بر قپق مىتاختند و همه از قپق گذشته بطريق شيوهء جنگ گريز باز گشته تير بر دويست گز كدوى مرتفع ميزدند . بلى حشمتى بغايت عظيم در اسلام آن روز بنمود و لشكر اسلام بدان زينت و شجاعت و هنرمندى در جنگ ، خود را بر خليفهء زمان عرض كردند و زبان حال همه ناطق شد بدانكه با چنين عدّه و عدّه « 2 » مهيا از جهة جهاد فى سبيل اللّه شدهايم بهر چه اشارت عالى حضرت خاقان جهان خان عاليمكان باشد اقدام نماييم . ابيات گر فرستى به بحر غرقه شويم * تو مپندار چند فرقه شويم خصم را زير پاى خود ماليم * زير پاى جفاى خود ماليم
--> ( 1 ) - در اصل : نداد . ( 2 ) - در اصل : عده وعد .