فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

184

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

ذكر موجبات توجه حضرت خليفة الرحمن نوبت سيوم بجهاد قزاق در تاريخ سنهء ثلث عشر و تسعمايه كه حضرت خليفة الرحمانى ، خاقانى ، خانى ، بتوفيق سبحانى و اسعاد سعود آسمانى فتح دار السلطنة هراة فرمودند و ارقام دولت بىفرجام اولاد سلطان حسين ميرزاء بايقرا « 1 » را از ولايت خراسان فرسودند و بعد از فتح هراة باندك روزى توجه صوب قندهار و ولايت زمين داور و كابلستان نمودند ، و امير زاده بابر عمر شيخ كه بعد از قتل امير ذوالنون ارغونى با برادر و جماعتى از لشكر ميل تسخير قندهار و زمين داور كرده بود ، با فرزندان امير ذوالنون ، امير اعظم ، اعقل ، اعلم ، شاه شجاع و امير مرحوم عادل كريم امير زاده محمد مقيم ، مصاف داده و ايشانرا شكسته ، ولايت را پايمال غارت ساخته بود و رايت سلطنت در ولايت قندهار و زمين داور و سيستان برافراخته و از انديشهء ايلغار عساكر اوزبك فرار برقرار اختيار كرده ، بصوب مملكت كابل باز گشته و برادر خويش سلطان ناصر عمر شيخ را در قندهار باز گذاشته بود . حضرت خان عاليمكان از دار السلطنة هراة در عين گرما و شدّت از راه اوبه و كوهستان ، آن ديار ايلغار فرموده ، در مدت هشت روز يا زيادت بيحبر بقندهار رسيدند و سلطان ناصر در آنجا مانده از نهيب امواج عساكر انجم افواج جان و روان و خان و مان را عرضهء غرق طوفان بليّات شمرده به حكم « سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ » « 2 » پناه بقلعهء كوه برد و عساكر نصرت مآثر قلعه را حصار دادند و جنگ انداخته اطراف آن حصن حصين را به زخم تبر و ميتين ويران ساختند . سلطان ناصر طلب زينهار كرده به زبان عجز و ناتوانى عرضه داشت كه اگر رايات همايون از قندهار كوچ فرموده يك منزل دور تر شوند من جانرا از عرصهء هلاك بيرون برم و قلعه را تسليم نوّاب

--> ( 1 ) - در اصل : سلطان حسين ميرزا و بايقرا . ( 2 ) - سورة هود قسمتى از آيهء : 43 .