فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
178
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
ذكر دليل حليت قميز و گوشت اسب فى الجمله مشهور از مذهب حنفيّه آنكه گوشت اسب مكروه است و از ظواهر كتب ايشان چنان مستفاد ميگردد كه كراهت تحريميست و دليل ايشان آية « وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِينَةً » « 1 » الآية است كه غايت نعمت خيل را ركوب و زينة ساختن . پس اگر گوشت اسب حلال بودى بدان منّت نهادى زيرا كه حكيم ترك منّت بامر معتدّبه نمىنمايد كه عدول به غير آن كند و اين استدلال بيّن البطلانست زيرا كه حكيم در مقام امتنان منّت باعظم فوايد مىنهد و شك نيست كه اعظم فوايد اسب « 2 » ركوب اوست پس منّت بر ان واقع شده و ازينجا لازم نمى - آيد كه گوشت او نتوان خورد ، خصوصا كه در صحاح ثابت شده كه آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم رخصت داده در لحوم خيل و اگر چنان بودى كه هر چه بدان امتنان واقع نشده بودى حرام بودى ، بايستى سوارى بر گاو و شتر هم حرام بودى ، زيرا كه امتنان در آنجا با كل واقع شده و سوارى مذكور نيست ، اينست دليل مذهب ابو حنيفه در حرمت گوشت اسب و اما شير اسب كه آن قميزست همانا حرام بودن با كراهت تحريمى مبنى بر آن خواهد بود كه حيوانى كه اين شير ازو متولد ميگردد مأكول اللحم نيست و مترشح و حاصل از غير مأكول اللحم از حيوانات حرام است و ما چون ابطال دليل حرمت گوشت اسب نموديم دليل حرمت شير اسب هم باطل شد و عموم « أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ » قميز را كه توان از اطيب طيّبات شمردن حلال ساخت و ظاهر فتواى صاحب هداية بر اباحت قميزست آنجا كه ميگويد « كلبن الرماك » و آن را از مباحات مىشمارد كه شرب مباح اگر موجب سكر شود [ ا ] طلاق سكران به دو واقع نميشود . القصه جماعت قزّاق چون موسم بهار شد و قميز پيدا گشت اول دفعه كه قميز در ظرف گرفتند و ميل آشاميدن آن دارند قبل از آنكه در دهن گيرند روى به طرف آفتاب كرده جرعهء از آن بجانب شرق مىپاشند و بيك دفعه تمامى آفتاب را
--> ( 1 ) - سورة النحل قسمتى از آيهء : 8 . ( 2 ) - در اصل : است .