فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
172
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
است ايمه شافعيّه هم موافقت با حنفيان نموده بلكه در كتاب « ردّه » شافعيان گفتهاند كه ما تفصيل الفاظ كفريّه جهة آن ننموديم كه ايمهء حنفيّه در ضبط و جمع آن كمال اهتمام بجاى آوردهاند و اكثر با قواعد ما موافقست . پس هر لفظ كه حنفيان آن را موجب « 1 » تكفير مىسازند و بكفر قايل آن فتوى ميدهند ما هم در فتوى با ايشان موافقت ميكنيم . و اما آنچه فعليست آن افعاليست كه نفس فعل صريحست در امتهان و استهزاء بشرع مثل سجدهء صنم و القاء مصحف در قاذورات و غير آن از اعمالى كه صريح باشد در استهزاء بشرع و امتهان و حقارت بدين راجع گردد پس كسى را كه ما مشاهده كنيم كه سجدهء صنم مىكند با وجود آنكه بينيم كه اوقات نماز هم به نماز حاضر ميگردد ، ما حكم بكفر و ارتداد او ميكنيم و در مقام تفتيش و تحقيق در نمىآييم كه اين ساجد صنم سجده بعبادت مىكند يا بجهل بدانك اين سجده كفرست اين عمل ازو صادر مىشود ، يا آنكه فى الواقع بعناد با شرع مىكند . ما نفس سجده صنم را كه [ 75 ر ] ديديم حكم بكفر ساجد ميكنيم و چون بر حسب اخبار « 2 » ثقاة ، قزّاق سجدهء صنم كنند « 3 » كافر باشند و ايشان كافر اصلى نيستند ، زيرا كه بيان كرديم كه ايشان در زمان اسلام غازان محمود ، سعادت اسلام دريافتهاند و فتوى چنانست كه بعد از ثبوت اسلام چون فعل يا قول كسى دلالت بر كفر او كرد ، او محكوم ميگردد « 4 » بارتداد ، با او عمل مرتدّان بايد كرد و اعمال با مرتدّان در فقه معلوم و مقررست . پس قزّاق بعد از ثبوت اسلام چون سجدهء صنم كنند ، كافر باشند و درين صورت جهل ايشان بدانكه سجدهء صنم كفرست عذر نميگردد ، بنا بر آنك بودن سجدهء صنم از باب كفر و ارتداد از ضرورات شرعست كه عامّه و خاصّه در علم به دو مساوىاند همچو فرضيّت صلوات خمس كه جاحد فرضيّت او كافرست باتفاق ، مگر آنكه ناشى در جزيرهء شده باشد كه بعيد از معموره باشد يا در كوهى و مغاكى
--> ( 1 ) - « آن را موجب » در متن تكرار شده است . ( 2 ) - در اصل : اخيار . ( 3 ) - در اصل : گفتند . ( 4 ) - در اصل : او محكوم به ميگردد .