فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

149

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

انزعاج آن حضرت بوده از مألوفات وطن خويش كه اگر نه آن از عاجات بودى شايستى همت عالى هرگز ميل جهانگيرى نفرمودى و اشتغال بفراغ طاعت و استغراق اوقات در استيفاء لذات ، مانع از تحصيل مراتب عالم گيرى و دافع كوشش در تسخير ممالك و جهانستانى آمدى ، چه فراغت ، طلب كمال را مانعى شديدست در منزلين و طلب استراحت ، نفس را دافعى عظيم است از توصل بمراقى دولت دارين و درين باب حكايتى غريب از تقرير حضرت خان شنيدم و بيان ميكنم انشاء اللّه . حكايت روزى حضرت خان عاليمكان در دشت تركستان فرمودند : اولاد خانان و سلطانان نامدار و بزرگان با اعتبار از مردم [ 64 پ ] دشت كه اصول اوزبك‌اند چون بحدّ وقوف و شعور رسيدند و از مهاوى صبا و طفوليت ميل بمراقى عقل و مدارج بلوغ نمودند و مبادى تكليف و ابتلا بايناس رشد و صلاح دريشان بظهور آمد سعى و كوشش ايشان در غالب مصروف كسب مال ميگردد و در طلب جمع گلّهاى گوسفند كه نتاج آن موجب ازدياد مال و مقدمات حصولش را نتايج ، نتايج حيوانات است مزيد سعى و اهتمام ازيشان بظهور ميرسد تا باندك زمانى از نتاج گوسفندان ، جهانى اموال ، ايشانرا فراهم مىآيد و از توالد غنم غنيمتى فراوان در آن دشت بىپايان در دست طلب و سعى ايشان مىافتد و باندك روزگارى بايى كلان مىشوند و در زبان اوزبك و مغول مالداران معتبر را باى خوانند . حضرت فرمودند : مرا در مبادى بلوغ و ابتداء طلب مال كه قوام معاش و سبب انتظام امر معادست اصلا ميل بجانب جمع گلّهاى گوسفند نبودى و تمامى هواى پرواز همتم مقصور بر فرا گرفتن جوارح از طيور بود مثل چرخ و باز و شنقار و از جملهء جوارح جانورى بزرگ هست كه آن را عقاب گويند و تقريب اين حكايت آن بود كه در محفل همايون عقابى بغايت كلان حاضر گردانيدند كه عقل در صورت او حيران و فهم در غرابت او صاحب پرواز وادى تحيّر و هيمان بود .