فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

137

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

بر پشت سمند مىنشستم و روبراه نهاده ، صحت را در حجلهء ضمير صورت نمىبستم تا آنكه روز دميد و طلوع خورشيد ديدهء اميد مرا بانوار سعادت روشن گردانيد ، گفتم شايد اردويهء همايون نزول كرده باشند و فرّاشان چابك دست خرگاه دولت پادشاهى در منزلى برافراشته ، من هم لحظهء از نكايت آن هموم برآسايم و ساعتى ديدهء غمديده را به روى يارى يا غمخوارى برگشايم ، اتفاقا قطع مسافت قلعهء اوز كند در پيش بود ، آن روز تا وقت عصر اصلا نزول عسكر همايون اتفاق نيفتاد و مردم در شدايد عبور از سيحون بر روى يخ مبتلا بودند و گذار در اوساط بيشهاى پر مضايق كه مشحون بود بتلال يخ و گذرگاهاى پر وحل و قاقهاى پر آب و اسبها و شتران از سير و رفتار عاجز مانده و آية « وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ » « 1 » خوانده ، شايد آن روز از پنجاه نوبت زيادت در ميان آب و يخ و گل و تنگى بيشه و صعوبت مداخل راه چه از اسب افتاده باشم [ 59 ر ] و چه جهة ضيق محل عبور فرود آمده ، هنگام غروب آفتاب بر ساحل سيحون خرگاه حشمت حضرت خان عاليمكان نمود كه بدولت و اقبال در عين عظمت و جلال نزول فرموده بودند . فى الجمله خيام اردويهء همايون همچو خيام حى ليلى نمود در ديده مجنون ، انواع بهجت و سرور در خاطر راه يافت و چون عزّ التحاق بدان منزل مبارك يافتم ، همراهان خيمهء جهة استراحت فقير بر پاى كردند و بخار مرض اشتدادى تمام يافته بود و صفراى مشتعل بواسطهء استيلاء يبوست و زوال رطوبت دموى بر مزاج غالب شد و مرض يرقان علاوهء ديگر امراض گشته ، چه مرضى غير مرضى كه صفراء فاقع او بر عكس « صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ » « 2 » موجب حدوث غموم و علت وجود ملال و كلال مىشد . در گلستان بدن نرگسى شكفته شد كه ديدهء اولى الابصار در رنگ او حيران بماند و ديده همچو دو عين زر چنان پرتو صفرت بر چهرهء حمرت گون افكند كه از تأثير زردى او هم روى در وادى صفرا نهاد . ديدها كه از پرتو آن مرض همچو چشم نرگس بصفرت آن عرض

--> ( 1 ) - رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ . سورة البقره قسمتى از آيهء : 286 . ( 2 ) - قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ . سورة البقره قسمتى از آيهء : 69 .