فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
135
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
ابيات خار تيزى رسيد بر تن من * كه ازو بر شكفت صد گلشن نيش فصّاد اگر تن آزارست * ليك صحت فزاى بيمارست تو مگو ترك مهربانى كرد * خار بنگر چه گل فشانى كرد منگر رنج و غم فزايى او * باش خوش با مرض زدايى او چون از كثرت و غليان مواد فاسده كه احتراق تمام يافته بود بوساطت استعمال گوشت خرگوش رنگ خون مايل بسواد بود و كمال شدت ماده موجب غلظت خون شده ، هر چند مردمان ميگفتند كه وقت بستن عرق و منع جريان خونست ، فقير تفرس ميكردم كه مادّه فاسده اشتداد تمام يافته [ 58 ر ] و بقراط در كتاب فصول گفته « لا تبالغ فى اخراج الدم فانك ان اذهبت الفاسدة اذهبت الصالحة فاخرج البعض و اصلح البعض » يعنى مبالغه مكن در اخراج خون زيرا كه تو اگر مواد فاسده را تمام از بدن بردى البته مواد صالحه نيز با او مىبرى ، بنا بر امتزاجى كه ميان صالح و فاسد هست ، پس بعضى را اخراج كن و بعضى را اصلاح نماى و درين فرصت مجال اصلاح نيست بنا بر عدم تيسير اصلاح در وقت سير عشى و صباح ، پس چاره اخراج تمام مادّه است بفصد ، زيرا كه اگر جهت قوت ، ابقاء مواد صالحه نموده مىشود ، بابقاء بعضى مواد فاسده آن بعض مادهء فاسدهء باقيه بمجاورت و استيلاء مرض كه بر ملك بدن فرمان روا شده صالح را فاسد مىسازد و بدن را يكباره از حليهء صحت و سلامت دور مىاندازد . هر آينه بنا بر ملاحظهء مقدمات طبيّه در اخراج خون مبالغه و افراطى تمام واقع شد ، چنانچه شايد زيادت از سه من به وزن شرع ، خون بفصد از بدن اخراج كرده باشم ، بعد از ان ضعف ، علاوهء مرض شد و اطبّا گفتهاند كه قوّت در مرض بمثابت مركب است كسى را كه قطع راه طويل پيش داشته باشد و هر چند در اخراج خون مبالغهء تمام واقع شد ، فامّا چون از پنجم گذشته بود و مواد فاسده كار خود كرده ضعف قرين آن اعراض شد و نوبت بحران رسيد .