فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

130

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ » « 1 » الآيه ، حرجى و بزهء در توقف شما را حاصل نه و ازعار اندراج در زمرهء « رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ » « 2 » چهرهء احوال شما را خدشهء تقريع و توبيخى در عاجل و آجل نيست ، خصوصا كه تخلّف بامر امام و توقف بواسطهء اذن و رخصت امير غزاة باشد . مصلحت آنكه از قلعهء ارقوق بجانب بلدهء يسى روان شويد و خاطر ما را از دغدغهء آنكه مبادا درين سفر پر خطر بدن عزيز شما را آفتى رسد و نفس نفيس از تحمل شدايد اين راه پر تشويش زحمت و مضرّتى يابد آمن و ساكن گردانيد . ديگر از كمال لطف و عطوفت فرمودند اگر محقر كسى را تمامى اين لشكر در خواست نمايند كه رخصت تخلّف و اذن توقف فرماييم شايد تحصيل آن مقصود نزد خاطر ما از محالات باشد فامّا از كمال عزّت شما و وقع وجود بىنظير در ضمير ما رخصت تخلّف فرموديم و در ثواب غزا شما را تشريك نموديم و عذر باز ماندن شما را مسموع و مقبول شمرديم . فى الواقع با وجود آنكه رخصت تخلّف و آسايش در آن مقام متنزه و منزل متبرك در وسط اشتداد سرما غنيمت بارده و فرصتى بغايت مرغوب بود و هر كس را آن رخصت بدان مبالغه و رضا حاصل آمدى در چنان وقت خطرناك شايستى كه آن را اقصى مرادات و اعلى مقاصد و مرامات شمردى و در عين نشاط و كامرانى سر از آن ورطهء هولناك بيرون بردى فامّا مقتضاى غيرت دين دارى و حميّت مودّت گزارى مانع آمد از ميل بجانب تخلّف از غزا و ترك مرافقت حضرت سلطنت پناهى و پناهيدن در ظلّ راحت وقت حلول دواهى و اندراج در زمرهء « سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا » « 3 » چه مرافقت در ايّام فراغ و نعمت و تخلّف از صحبت هنگام حلول بلا و مشقت سيرت نامردان و شيوهء منافقان است [ 56 ر ] و در كتابتى كه از بخارا بهراة نوشته بودم اين

--> ( 1 ) - سورة التوبه قسمتى از آيهء : 91 . كاتب بجاى « ما ينفقون » « ما الفقوا » نوشته بود . ( 2 ) - سورة التوبه قسمتى از آيهء : 87 . يا قسمتى از آيهء : 93 . ( 3 ) - سورة الفتح قسمتى از آيهء : 11 .