فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
118
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
بيشهاى كثير الالتفاف نموده بوديم بر حوالى معبر كوههاى مصنوعه از يخ كه به طول ايام شتا و توالى حلول شدايد سرما پيدا شده بود ملاحظه كرديم و يكدو معبر از ان جبال جليدى كه بضرب تيشه و مسحاة و تبر و ميتين پيدا كرده بودند مشحون بدواب و اسباب اعاظم امراء اوزبك بود و اگر چندان توقف نموده ميشد كه آن معابر از عبور عساكر خالى ماند و شخصى درو بطريق فراغت عبور تواند ، ايام بسيار در آن ساحل توقف بايست نمود تا اكثر عساكر بگذرند و چنان اخبار مىنمودند كه اگر امروز تا آخر نهار كسى را اتفاق گذار نيفتاد آن يخ شكسته ميگردد و راه عبور بر بالاى او بسته مىشود . ملاحظهء اين امر باز كانون اندرونرا از شعلهء تف حزن و ملال افروخته ساخت و تأمل در آن كار پرخطر مجددا ما را در وادى تحيّر و تفكّر انداخت و اين نوبت اضطرار و اضطراب از هر بار افزون و تحيّر و تفكّر در مآل آن نكال از حد عدّ و احصا بيرون بود ، زيرا كه هر نوبت كه در قاقى باز مانده انديشهء عبور ميكرديم ، خاطر فاتر را كمال اطمينان حاصل بود كه حضرت اعلى خانى هنوز از بحر سيحون عبور نفرمودهاند و آن حضرت نيز با عساكر خاصه و ايكچيان و چهرها هنوز در مضايق آن عوايق معوّق مانده و اگر تخلّفى از رايات همايون بواسطهء بازماندگى در غدير كنار سيحون روى نمايد ، تدارك آن سعى در وصول و التحاق برايات سعادت آيات آسان و ميسرست ، فامّا اين نوبت انديشه نموده مىشد كه اگر بواسطهء توقف در ساحل بحر جهة يافتن معبر و خالى شدن طريق از پرتال و اثقال لشكر تخلّفى تمام از عساكر انجم انتظام دست دهد و رايات همايون خود بسعادت عبور فرمودهاند ، وصول و التحاق الا در حدود بلاد قزّاق ميسر نيست و قبل از آن اتصال بموكب سعادت و اقبال اصلا متصور نه ، چه عزم آتش آهنگ بعد از رفع [ 51 ر ] موانع جدال و دفع عوايق جنگ محال است كه بصوب دشمن شرر اشتعال نيفروزد و متاع حيوة اعدا را بصاعقهء شمشير خونريز نسوزد ، درين حال متفكر مانده كه طريق نجاة ازين معبر پرآفات چگونه صورت بندد ، عاقبت رأى بر آن قرار گرفت كه دل