فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

111

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

گشت و از يخدان مشرق پارهء خورشيد همچو قطعهء جليد بيرون آمد ، مواكب كواكب همچو اخگرهاى فسرده از اطراف چرخ نيلگون بر باد فنا رفتند و اشعهء آفتاب همچو لولهاى يخ بر سطح زمين چسبيد گويى بر تختهء عاج زمين از قضبان بقم رقم كشيدند و صندلى آبنوس رنگ شب داج را از سطح آفاق در نورديدند . ابيات بامدادى كه شمسهء خورشيد * شد ز ديوار روزگار پديد قرصى از سيم بود سيمابى * گشته طالع پى جهانتابى سطح آفاق در برودت دى * بسته از برفهاى پى در پى چرخ بر جاى لمعهء تابان * پارهء يخ كشيد از يخدان وصف شدت سرما شدت سرما بمرتبهء بود كه هر كس كه سر از بستر خواب بيرون آوردى خود را همچو يخ بر جاى بسته و همچو برف در ميان آب بسته نشسته ديدى ، اسبان همچو اسب عاج در تختهء شطرنج چنان خشك شده كه بىدستيارى او را از خانه به خانه نقل كردن ميسر نبود و شتران همچو ناقهء ثمود در ميان احجار يخ چنان بسته كه مگر هم دعاى صالح او را از آنجا بيرون آوردى . اگر كسى ساعد از آستين بنمودى جهة آنكه زين را تنگ كشد از يخ ساعد بلورين بودى كه عاشق را در بر تنگ كشد و اگر گوش از زير قلپاق پيدا شدى دست آويز گوشمال سرما شدى . حرارت غريزى در تنور سينهء حيوان ، طبيعت زمهرير گرفته و خون گرم مطبخ جگر نمودار مرجان در درياى يخ بسته نموده ، بخار نفس گويى دخانيست آتش او مرده يا شعلهء نارى كه اخگرش نيم افسرده باشد . ابيات كرد سرما چو در هوا تأثير * گشت ازو زمهرير نار اثير كرهء آتش اثير فلك * گوى سيمين نموده زير فلك