مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

67

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

سربازان من اطلاع داشتند كه در كارزار چشمهاى من مراقب اعمال يكايك آنها مىباشد و من ممكن است هر گناه را عفو كنم ، ولى دو گناه در نظر من غير قابل بخشايش است يكى خيانت و ديگرى سستى در ميدان جنگ . من چون در كارزار نسبت به خود سخت‌گير بودم و بخويش ترحم نميكردم ، نمىتوانستم به ديگران ترحم كنم و سربازان من ميدانستند كه هيچ خستگى و خطر وجود ندارد كه من خود آن را استقال ننمايم وقتى ما بسربازان امير سبزوار رسيديم ، مواجه با يك مقاومت شديد شديم . با اين‌كه صفوف سربازان ( على سيف الدين ) مغشوش شده بود ، سربازان او توانستند خود را بهم نزديك كنند و با نيزه‌هاى بلند راه عبور ما را سد نمايند . هر نيزه كه در سينه يا شكم يك اسب فرو ميرفت يكى از سواران مرا پياده ميكرد و مرد پياده مجبور مىشد به عقب ميدان جنك برود در حالىكه نيزه‌داران قشون امير سبزوار اسب‌هاى ما را بقتل ميرسانيدند عده‌اى ديگر از آنها ، بر ما سنگ مىباريدند و ضربات شديد سنگ ، سواران مرا از صدر زين به زمين ميانداخت . با اينكه وضع ميدان جنك در قلب سياه براى ما نامساعد بود من حمله متوقف نكردم چون ميدانستم ، اگر حمله متوقف شود شكست خواهيم خورد . در جناح جنوبى من ( اورگون - چتين ) موفق شده بود كه انتظام صفوف سربازان امير سبزوار را مختل كند و سربازان ( على - سيف الدين ) عقب‌نشينى ميكردند . در جناح شمال ما ( قولر بيك ) پيش ميرفت اما من در قلب ميدان جنك نميتوانستم جلو بروم براى اينكه امير سبزوار بهترين سربازان خود را در قلب ميدان جنك متمركز كرده بود . در حالى كه ميجنگيديم يك ضربت شديد سنك بمغفر من خورد و اگر مغفر بر سر نداشتم سرم ميشكافت و بعيد نبود كه بيهوش شوم و از زين بر زمين بيفتم . با اينكه امير سبزوار بهترين سربازان خود را در قلب ميدان جنك متمركز كرده بود من خيلى راضى بودم چون ميديدم كه كار مشكل ميدان جنك بر عهده من محول شده است . من نه از مشكل مىهراسم و نه از خطر ميترسم ولى شايد تمام افسران من اينطور نباشند و وقتى خود را در مقابل يك اشكال بزرك ميبينند بوحشت درآيند و در ميدان جنك كسى كه بترسد نابود خواهدشد . در دو جناح شمال و جنوب سربازان من جلو ميرفتند ولى من در قلب سپاه كشته ميدادم و نميتوانستم نيروى مقاومت سربازان ( على سيف الدين ) را از بين ببرم اما سربازان من عده‌اى از آنها را اسير كردند و معلوم شد كه يكى از اسيران ( محمد - سيف الدين ) برادر جوان امير سبزوار است . جنك تا انتهاى عصر طول كشيد و در آن موقع جناحين من بقدرى پيش رفته بودند كه امير سبزوار فهميد كه قلب سپاه او محاصره خواهد شد . من با حملات دائمى نگذاشتم سربازان زبده امير سبزوار كه در قلب سپاه ميجنگيدند براى كمك بجناحين ( على - سيف الدين ) بروند . من اگر نتوانستم ، مقاومت سربازان امير سبزوار را در قلب سپاه از بين ببرم در عوض بجناحين خود كمك كردم چون مانع از اين شدم كه سربازان شجاع قلب سپاه به كمك جناحين قشون امير سبزوار بروند . ( على - سيف الدين ) وقتى متوجه شد كه قلب سپاه او به زودى محاصره خواهد شد فرمان عقب‌نشينى سربازان برجسته خود را صادر كرد و بدينترتيب جنك با موفقيت من باتمام رسيد .