مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )
55
منم تيمور جهانگشا ( فارسى )
قبل از تيمور لنگ ، فرزندان چنگيز كه پس از وى بسلطنت رسيدند براى ويران كردن حصار قلعهها از باروت استفاده مينمودند - مترجم ) سكنه شهرهاى خراسان مثل طوس - سبزوار اسفراين - با اينكه ميدانستند نيشابور تحت محاصره است قدمى براى كمك به محصورين برنداشتند اگر آنها يك قشون نيرومند به راه ميانداختند و به نيشابور ميآمدند هر گاه نميتوانستند مرا شكست بدهند ، بارى ، وادارم ميكردند كه از محاصره نيشابور دست بكشم و از پيرامون آن شهر بروم ولى آنان بكمك نيشابور نيامدند و حاضر نشدند كه از راحتى خويش براى كمك بسكنه نيشابور صرفنظر نمايند وقتى جنك نيشابور شروع شد من متوجه شدم كه حاكم شهر مردى است نالايق و بىعقل و لياقت ندارد كه فرمانده يك قلعه جنگى شود . آن مرد بى لياقت براى حمله بر سربازان من يك منجنيق نساخت اگر او منجنيق مىساخت و سنگ بسوى سربازان من پرتاب ميكرد خيلى باعث زحمت ما مىشد . در يك قلعه ، يكى از وسائل دفاع عبارت است از چوبهاى افقى و سنگين كه دستهاى دراز در وسط داشته باشد و چند مرد آن را به حركت درآوردند . وقتى يك سرباز خصم از برج متحرك قدم به حصار مىگذارد اگر آن چوب را بسوى او به حركت درآورند سرباز مهاجم از بالاى حصار پرت مىشود و جان مىسپارد . ولى در نيشابور ، از آن چوبها نيز وجود نداشت و مدافعين ميكوشيدند كه با شمشير و نيزه مانع ورود سربازان من به حصار شوند . اگر نيشابور داراى منجنيق به قدر كافى بود و سنگهاى گران را بسوى برجهاى متحرك ما پرتاب ميكردند و برجهاى ما را درهم مىشكستند و ما نمىتوانستيم خود را بحصار شهر برسانيم يكى از وسائل ديگر دفاع اين بود كه سكنه شهر كهنههاى آلوده بروغن را مشتعل نمايند و روى برجهاى ما بريزند . وقتى كهنههاى مشتعل زياد باشد و پياپى پرتاب شود آنهائى كه در برج هستند از عهده خاموش كردن برنمىآيند و برج مشتعل ميگردد و سربازان چارهاى ندارند جز اينكه آن را تخليه كنند يا بسوزند . ولى فرمانده شهر نيشابور از اين كار هم غافل شد و به فكر نيفتاد كه برجهاى متحرك ما را آتش بزند من كه ميدانستم سربازان ( چتين ) بعد از اينكه وارد حصار شدند هنگام پائين رفتن از آنجا مواجه با مقاومت شديد محصورين خواهند گرديد گفتم كه همه خفتان در بركنند و مغفر بر سر بگذارند و بوسيله ساق بند ، پاهاى خود را محفوظ نمايند . به آنها گفتم كه بايد بدانند كه وظيفه مهم آنها اين است كه بعد از ورود به شهر خود را بدروازه برسانند و دروازه را به روى ما بگشايند . چون پيشبينى مىكردم كه پشت دروازه شهر ، بنائى كردهاند به سربازان ( چتين ) كلنگ دادم تا اينكه پس از ورود به شهر آنچه پشت دروازه بنا گرديده ويران كنند و دروازه را بگشايند و به آنها گفتم هنگامى كه يك دسته مشغول ويران كردن بناى پشت دروازه هستند ديگران بايد با سكنه شهر بجنگند و نگذارند كه براى كلنكداران ممانعت ايجاد كنند . اى كه شرح حال مرا مىخوانى اگر فرمانده جنگى هستى يا روزى فرمانده جنگى شدى آگاه باش كه وقتى سربازان خود را از راه حصار يا از راه نقب بدرون يك قلعه محصور و مستحكم ميفرستى بايد از بين آنها كسانى را انتخاب كنى كه ترس نداشته باشند . زيرا ورود به يك قلعه محصور كارى است دشوار و خطير چون سرباز تو قدم بمكانى مىگذارد كه آن را نديده و هيچ اطلاع از وضع آنجا ندارد . او وارد منطقهاى مىشود كه پر از دشمن است و نه فقط در سر راهش صدها يا هزارها نفر با نيزه و شمشير و تيركمان قصد قتل او را دارند بلكه ممكن است كه عدهاى ديگر