مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

53

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

بوجود بياورند از گذشته پند گرفتند و بجاى داى ، حصار را با سنك ساختند . من از روستائيان تحقيق كردم كه بدانم پايه حصار مزبور چگونه است و آنها گفتند پايه حصار تا عمق ده ذرع از سنگ است و من تصور نميكردم كه اين ادعا درست باشد چون كندن يك چنين پى دشوار است . اطراف شهر تپه‌هائى بود كه نشان مىداد بر اثر حفر پى حصار بوجود آمده و خاك‌هاى پى حصار را آنجا انباشته‌اند و آن تپه‌ها بقدرى مرتفع و وسيع بود كه بتوان گفت ده ذرع پى حصار را كنده ، با سنگ بالا آورده‌اند . شهر نيشابور فاقد خندق بود و اين موضوع حمله بر حصار را تسهيل مىكرد . من در نخستين روز كه شهر نيشابور را محاصره كردم متوجه شدم كه حصار را نميتوان با وسائل عادى ويران كرد . اگر گفته روستائيان راجع به عمق پى حصار صحيح ميبود با باروت هم نميتوانستم حصار را ويران كنم . زيرا در عمق ده يا دوازده مترى باروت از عهده ويران كردن حصارى كه پى آن ده ذرع سنگ است برنميآيد لذا از دو راه ممكن بود كه بر شهر غلبه كرد . يكى از راه بالا رفتن از حصار و حمله بمدافعين و ديگر اين‌كه سكنه شهر از فرط گرسنگى از پا درآيند و تسليم شوند . چون ميدانستم كه بعضى از قلاع داراى نقب است و از راه دهليز زيرزمينى بخارج مربوط مىباشد در اطراف شهر تحقيق كردم تا اين‌كه سكنه شهر نتوانند از راه دهليز زيرزمينى با خارج مربوط شوند . در روزهاى دوم و سوم محاصره تمام قنات‌هائى را كه به شهر منتهى ميگرديد ويران نمودم تا اين‌كه سكنه شهر گرفتار بىآبى شوند . از روز چهارم عده‌اى كثير از روستائيان اطراف شهر را به بيگارى گرفتم و دستور دادم كه هرچه درخت چنار و تبريزى در اطراف شهر هست بيندازند تا اين‌كه به مصرف ساختن برج‌هاى متحرك برسد . در حالىكه آنها درخت هاى چنار و تبريزى را ميانداختند تمام نجارهائى را كه در قصبات و قراء اطراف و حتى در طوس بودند احضار نمودم تا اينكه مشغول ساختن برج شوند . روستائيانى كه به بيگارى گرفته بودم و نجارانى كه براى من كار ميكردند به زودى مرا شناختند و دانستند كه اگر سستى كنند و بخواهند از زير كار بگريزند كشته خواهند شد . آذوقه قشون خود و علبق چهارپايان و آذوقه روستائيان و نجاران را با چپاول بدست مىآوردم و دسته‌هاى سبورسات من در قصبات و قراء اطراف بانبارهاى غله و هم‌چنين به گله‌هاى گوسفند حمله‌ور ميشدند و مقاديرى زياد آذوقه ميآوردند و هركس كه مقاومت ميكرد بقتل ميرسيد . يك هفته بعد از اين‌كه اولين درخت چنار و تبريزى انداخته شد چند برج براى حمله بحصار آماده گرديد و پس از آن برج‌هاى ديگر را با سرعت ساختند . در بين سربازان من ، دسته‌اى بودند از سكنه سرزمين ( چتين ) و چتين سرزمينى است واقع در دشت‌هاى سردسير شرقى ( يعنى سيبريه - مترجم ) . همان‌طور كه ما در ماوراء النهر گوسفند و ماديان را مىپرورانيم و از گوشت گوسفند تغذيه مىكنيم . سكنه سرزمين ( چتين ) سگ مىپرورانند و با گوشت سك تغذيه مىكنند و پيوسته گوشت خام ميخورند و من عادت خوردن گوشت سك را از سربازان سرزمين ( چتين ) دور كردم ولى نتوانستم عادت خوردن گوشت خام را از آنها دور نمايم . آنها نميتوانستند گوشت گوسفند تناول نمايند و چربى گوشت گوسفند آنان را سخت