مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

51

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

مرد سالخورده جواب داد مسلمان هستند . گفتم پس براى چه در اين روز كه جمعه مىباشد مسجد اين قصبه خلوت است . مرد روحانى گفت براى اين‌كه مردم در خانه‌هاى خود نماز ميخوانند و به مسجد نميروند . گفتم آيا روز جمعه هم در خانه‌هاى خود نماز ميخوانند ؟ مرد روحانى گفت بلى گفتم در اين صورت تو و ساير سكنه اين قصبه كافر هستيد . آن مرد با تعجب پرسيد ، براىچه گفتم براى اينكه در دين اسلام ، نماز روز جمعه ، بطور حتم بايد با جماعت خوانده شود . مرد روحانى از حرف من حيرت كرد و به او گفتم آيا تو قرآن ميخوانى ؟ آن مرد گفت بلى . گفتم دروغ ميگوئى . تو قرآن نمىخوانى و اگر هم بخوانى توجه به معانى قرآن نميكنى . تو اگر توجه به معانى قرآن مىكردى مىفهميدى كه يگانه نمازى كه خداوند بيش از تمام نمازها راجع بوجوب آن تأكيد كرده نماز روز جمعه است . خداوند در سوره جمعه ، در سه آيه وجوب نماز جمعه را تأكيد كرده و آنگاه آيات مزبور را كه آيات آخرين سوره جمعه مىباشد براى آن مرد خواندم و گفتم آيا تو معانى اين آيات را ميدانى ؟ آن مرد گفت نه . آنوقت من قرين حيرت شدم زيرا تا آن روز نديده بودم كه يك عالم روحانى اسلامى نتواند معناى آيات قرآن ، ( آن هم معناى ظاهرى آنها را ) بفهمد . از آن مرد پرسيدم مگر تو زبان عربى را نميدانى ؟ آن مرد گفت نه پرسيدم در اين قصبه چكاره هستى و از چه راهى اعاشه ميكنى . آن مرد گفت من پيش نماز اين قصبه هستم و مردم در موقع غروب آفتاب به من اقتداء ميكنند و نماز ميخوانند گفتم تو چگونه پيش نمازى هستى كه زبان عربى را نميدانى ؟ كسى كه زبان عربى را نداند نمىتواند پيش نماز شود براى اين‌كه معناى آيات قرآن را نمىفهمد و نميتواند بدرستى نماز بخواند . آن مرد گفت پدرم كه قبل از من پيش نماز اين‌جا بود . نيز زبان عربى را نميدانست . گفتم اى مرد نادان خداوند در آخرين آيات سوره جمعه مىگويد : اى مسلمين كه بانك اذان نماز روز جمعه به گوش شما ميرسد هر نوع كار و كسب كه داريد رها كنيد و براى خواندن نماز به راه بيفتيد . تأكيدى كه در قرآن براى نماز روز جمعه شده براى هيچ نماز نشده است . بعد به موذن گفتم اذان بگويد تا سربازان من براى خواندن نماز روز جمعه آماده شوند و خود مشغول وضو گرفتن شدم و به مرد سالخورده گفتم چون بنادانى خود اعتراف كردى از قتل تو صرفنظر ميكنم و اينك به من اقتداء كن و نماز بخوان . آنچه سبب گرديد كه من از قتل آن مرد صرفنظر كنم اين بود كه دريافتم آن پيرمرد بقدرى ساده و بىاطلاع است كه با ديوانه فرقى ندارد و از لحاظ شرعى غير مسئول مىباشد و گرنه فرمان قتلش را صادر ميكردم زيرا بدغل خود را دانشمند معرفى مىنمود . بعد از خواندن نماز روز جمعه كه دو ركعت است به راه افتادم . من چون مجبور بودم كوهى را كه نزديك نيشابور مىباشد دور بزنم ، را هم دور شد و هنگام ظهر وارد جلگه‌اى شدم كه نيشابور در شرق آن قرار گرفته بود در آنجا ديگر نميتوانستم كه قشون خود را پنهان كنم براى اين‌كه سراسر جلگه مزبور پر از آبادى و كشت‌زار بود و قوافل مىرفتند و ميآمدند . عده‌اى از كاروانيان كه سوار بر اسب بودند وقتى نيروى مرا ديدند بسوى نيشابور گريختند سربازان من آن‌ها را به تير بستند و چند نفر را بقتل رسانيدند ولى بقيه توانستند