مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

39

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

علماى سرزمين دست چپ بودند و من جداگانه از آنها دعوت كردم كه نزد من بيايند و طعام صرف كنند . اول از ( كمال الدين ) ساكن شهر حلب دعوت كردم و هنگامى كه وارد شد باحترامش از جا برخاستم و او را در صدر مجلس نشانيدم و بعد از اين‌كه طعام خورده شد با وى مذاكره كردم و براى اين‌كه بدانم پايه معلومات و فهم او چقدر است پرسيدم طوفان نوح در چه موقع شروع و چه وقت خاتمه يافت . كمال الدين جواب داد تاريخ شروع طوفان نوح و خاتمه آن معلوم نيست ولى مدت آن ده كرور سال بوده است . گفتم آيا در تمام مدت آن ده كرور سال نوح و جانورانى كه با او بودند در كشتى بسر ميبردند ؟ كمال الدين گفت مسئله كشتى نوح و جانورانى كه با او بودند يك مسئله عرفانى است براى اين‌كه نوح نمىتوانسته ده كرور سال كه بىانقطاع باران ميباريد زنده بماند . منظور از نوح و جانورانى كه با او بودند و در تمام مدت طوفان روى آب بسر ميبردند اين است كه خداوند انسان و جانوران را از آب و هم از خاكى كه در آب بوده است بوجود آورد . بر كمال الدين حلبى آفرين گفتم براى اينكه حقيقت گفت من آن حقيقت را از معلم خود ( عبد اللّه قطب ) فراگرفته بودم و او به من گفت طوفان نوح آن‌طور كه حكايت ميكنند وقوع نيافته بلكه منظور از طوفان نوح عبارت است از دوره‌اى بسيار طولانى كه در آن مدت باران ميباريد و درياها را كه گودال‌هاى وسيع بود پر از آب كرد . چند روز بعد از اين‌كه كمال الدين ميهمان من شد از ( عربشاه ) اهل دمشق براى صرف طعام دعوت نمودم و بعد از اينكه طعام خورده شد از او پرسيدم ( رجال الغيب ) كه هستند و در كجا سكونت دارند ؟ و آيا راست است كه شماره آنها 353 نفر مىباشد و نه كم مىشوند نه زياد و آيا راست است كه دنيا بوجود آنها قائم مىباشد و اگر از ميان بروند دنيا از بين ميرود . عربشاه گفت اى امير سمرقند و بخارا ، اصطلاح ( رجال الغيب ) را براى اين وضع كرده‌اند كه عوام الناس چيزى بفهمند و تصور كنند پس پرده مردانى هستند كه دنيا را اداره ميكنند . ( رجال الغيب ) عبارت است از نيروهائى كه اين دنيا را اداره مىكند و اگر آن نيروها نباشد اين جهان نابود خواهد شد . آن نيروها نه كم مىشود نه زياد زيرا در جهان هيچ چيز كم‌وزياد نميگردد براى اين‌كه در خارج از دنيا مكانى نيست كه اشياء زايد دنيا را در آن بگذارند و هم‌چنين در خارج دنيا مكانى نيست كه اشيائى را از آنجا به داخل دنيا منتقل كنند و كمبود دنيا را جبران نمايند براى اينكه همه‌جا جهان مىباشد به همين جهت رجال الغيب يعنى نيروهائى كه دنيا را اداره مىكند نه كم مىشود نه زياد . گفتم احسنت . . . احسنت . . . معلوم مىشود كه دانشمندان ( سرزمين دست چپ ) چيزى از دانشمندان ماوراء النهر كم ندارند و مثل آنها از دانش بر خود را مىباشند . در مدتى كه ( كمال الدين ) و ( عربشاه ) در سمرقند بودند من از آنها ميهماندارى كردم و هنگامى كه مىخواستند مراجعت كنند بهريك از آنها يك استر و پانصد دينار زر دادم .