مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

22

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

ديگر را خود ضبط كردم تا اينكه بتوانم هزينه قشون را تأمين نمايم من نيمى از اموال امير ارسلان را كه يگانه وارث عمويش ( امير ياخماق ) بود با توجه بقانون شرع ضبط كردم . زيرا ( امير ارسلان ) دين اسلام نداشت و چون با من كه يك مسلمان هستم نزاع كرد و مرا وادار به پيكار نمود كافر حربى بشمار ميآمد و ضبط اموال كافر حربى طبق احكام قرآن از طرف مسلمين مجاز است . معهذا من حق دوستى عمويش را رعايت كردم و نيمى از اموال ( امير ياخماق ) را به ( امير ارسلان ) دادم كه بتواند زندگى كند . و باز براى اينكه رسم بزرگى را به ( امير ارسلان ) بياموزم وقتى بذروهء قدرت و عظمت رسيدم بمال و جان آن مرد تعرض نكردم و او نامه‌اى به من نوشت و در آن گفت خداوند توبه يك بنده گناهكار را ميپذيرد و تو كه در زمين نماينده قدرت خداوند هستى توبه مرا بپذير . من در جوابش نوشتم توبه تو را ميپذيرم و اگر توبه هم نميكردى درصدد آزارت برنميآمدم ولى نميتوانم حرف تلخ آن روز تو را كه در حضور افسران و سربازان مرا ( پسر مزلف ) خواندى فراموش كنم زيرا زخم شمشير بهبود مييابد اما زخمى كه از حرف تلخ بوجود ميآيد هرگز قابل التيام نيست . اى كه اين نوشته را در آينده ميخوانى بدان كه من از دوره جوانى علاقمند بمذهب بوده‌ام و هرگز نماز من قضا نشد مگر در ميدان جنگ . من هرگز لب بخمره نيالودم و قمار نكردم و در همه عمر بطبقه روحانيون احترام گذاشتم و پيوسته ، عده‌اى از علماى روحانى با من بودند و من در امور مذهبى با آنها مشاوره ميكردم گو اين‌كه خود مرجع فتوى بودم و مىتوانستم احكام شرع را بموقع اجرا بگذارم . وقتى مجلس مشاوره با حضور علماى روحانى تشكيل مىشد هر موقع كه ميبايد بيكى از آيات قرآن استناد كنند ، آن آيه را من ميخواندم و تسلط من در قرآن حتى بيش از بعضى از علماى روحانى بود زيرا تمام قرآن را از حفظ داشتم و شأن نزول هريك از آيات قرآن را ميدانستم . هنگاميكه بهندوستان رسيدم يك برهمن هندى يعنى يكى از روحانيون هنود از من پرسيد اگر تو مسلمان هستى براى چه ايرانيان را كه مسلمان بودند قتل عام كردى ؟ گفتم خداوند در قرآن ميگويد كسى كه بدين اسلام درآيد و بعد مرتد شود ، از مشرك بت‌پرست بدتر است و بايد او را نابود كرد و من بر طبق حكم خدا رفتار كردم ( توضيح - البته خوانندگان محترم متوجه هستند كه تيمور لنگ چه ميخواهد بگويد او ايرانيان را كه مذهب شيعه داشتند مرتد ميدانست و بديهى است كه اشتباه ميكرد - مترجم ) من بعد از اينكه داراى قدرت شدم دستور دادم با قطعات چوب ، مسجدى براى من بسازند كه بتوان آن را پياده و سوار كرد . عده‌اى از نجاران زبردست ، آن مسجد را از چوب ساختند و من دستور دادم مسجد مرا به دو رنگ آبى و قرمز رنگ نمايند براى اينك رنگ آبى مظهر قدرت خداوند در جهان است و رنگ قرمز ، مظهر قدرت نوع بشر در زمين . مسجد من دو منار هم داشت كه يكى برنگ آبى بود و ديگرى برنگ قرمز و بيست و پنج ارابه ، قطعات منفصل مسجد مرا حمل ميكرد و در نقاطى كه جاده ارابه رو وجود نداشت ، قطعات منفصل مسجد مرا با چهارصد اسب يا قاطر حمل ميكردند و وقتى به منزل ميرسيديم آن را سوار مىنمودند و موذن بالاى منار اذان مىگفت و من در مسجد خود نماز ميخواندنم . اينك