مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

8

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

در مرتع ميگريزند و شخصى كه ميخواهد اسب منظور را بگيرد بايد سوار يكى از اسب‌هاى ايلخى يا اسب ديگر بشود و آن اسب را تعقيب كند و بوسيله كمند بدامش بيندازد افراد ناشى ، گاهى از صبح تا شام ، يك اسب نيمه وحشى را در مرتع تعقيب ميكنند بدون اين‌كه بتوانند آن را بگيرند ، ولى من هر دفعه كه ميخواستم يك اسب نيمه وحشى را در ايلخى بگيرم بعد از چند دقيقه موفق بگرفتن اسب مىشدم و طرز كار من اين بود كه هرگز ، مستقيم ، به طرف اسب منظور نميرفتم تا اينكه بفهمد من ميخواهم او را بگيرم . بلكه چنين نشان ميدادم كه خواهان گرفتن اسب ديگر هستم سپس يك مرتبه كمند ميانداختم و گردن اسب منظور ، در حلقه كمند مقيد مىشد و ديگر نميتوانست بگريزد و من دهانه بر دهانش ميزدم و به طرف شهر ميبردم . بعد از اين‌كه به سن شانزده سال كامل رسيدم بر تمام علوم دست يافتم غير از طب و نجوم من به علتى كه خود نميدانم از كودكى نسبت به علوم طب و نجوم بىاعتناء بودم و امروز هم كه هفتاد سال از عمرم ميگذرد در اين علوم دست ندارم در آن موقع كه شانزده سال تمام از عمرم گذشته بود پدرم مرا بر مزار اجدادم برد و مسجدى را كه كنار مزار ساخته بود به من نشان داد و گفت اى ( تيمور ) ما از خانواده ( جغتائى ) هستيم و پدران ما ، به ( يافث ) فرزند نوح مىپيوندند و اولين كسى از اجداد ما كه مسلمان شد موسوم بود به ( كراشر - نويان ) داماد جغتاى خان و چون وى داماد ( جغتاى خان ) بود او را ( گورگان ) مىگفتند يعنى داماد . اين اسم در خانواده ما باقى ماند و مرا هم ( گورگان ) ميگويند و تو نيز بعد از من داراى نام گورگان خواهى شد . اين‌ها كه در اين آرامگاه‌اند و از اجداد ما هستند همه متدين بدين اسلام بودند و توهم مثل آنها بايد با علاقه و صميميت بدين اسلام بگروى و بدان كه در جهان بهتر از دين محمد ( ص ) دينى وجود ندارد . در بعضى از دينها به دنيا خيلى توجه شده ، ولى عقبى را از نظر انداخته‌اند در بعضى ديگر به عقبى خيلى توجه كرده‌اند بدون اينكه به دنيا توجه نمايند ولى در دين محمد ( ص ) هم به دنيا توجه شده هم به عقبى . من به تو توصيه ميكنم كه هرگز دين محمد ( ص ) را ترك مكن و پيوسته علماى دين را محترم بشمار و معاشرت با داننمندان دينى را از ياد مبر و اگر ميتوانى مسجد و مدرسه بساز و اموالت را وقف مسجد و مدرسه بكن . اين دنيا كه مىبينى كاسه‌ايست زرين پر از مار و عقرب . از اين كاسه زر ، غير از نيش مار و عقرب نصيب كسى نمىشود و خوشا آنهائى كه هنگام مرگ ميدانند كه از خود باقيات صالحات گذاشته‌اند . من آن روز بپدرم قول دادم كه هرگز از دين محمد ( ص ) خارج نشوم و پيوسته علماى دين را محترم بشمارم و در صورت امكان مسجد و مدرسه بسازم و اموال خود را وقف نگاهدارى مسجد و مدرسه كنم . بعد پدرم گفت اى تيمور تو با اين‌كه بيش از شانزده سال ندارى مثل مردان بيست ساله جلوه مىكنى و بقدرى بلند شده‌اى كه سر من از شانه تو تجاوز نمىكند و داراى سينه پهن و بازوهاى قوى مىباشى . لذا موقع آن فرا رسيده كه زن بگيرى تا بعد از من ضامن بقاى خانواده ما بشوى . گفتم اى پدر من علاقه‌اى بزن گرفتن ندارم . پدرم گفت چگونه ممكن است كه جوانى چون تو نيرومند ، علاقه بزن گرفتن نداشته باشد . گفتم علاقه من به تحصيل علم و اسب و شمشير و نيزه و تيروكمان بقدرى است كه مجال باقى نميگذارد كه من بزن علاقه‌مند شوم .