معين الدين نطنزى
58
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
بخواست و دختر ديگرش را شجاع بن محمد بن مظفر بستد . همه وقتى ميان او و ايشان ابواب مراسلات و مكاتبات مفتوح مىبود و انواع اتحاد و محبّت به تقديم مىرسانيدند . بعد از سنهء تسعين و سبع مايه ( 790 ه / 1388 م ) حضرت سلطان غازى - انار اللّه برهانه - او را در قلعهء روميان كه به نيم فرسنگى وروجرد واقع است ، محاصره كرد و او را با ساير فرزندان دستگير كرده به سمرقند برد ، و پسرش سيدى احمد را به اندكان فرستاد ، و نوّاب و حجّاب او را در سرحدهاى تركستان و مغولستان متفرّق گردانيد ، چون سه سال در آن غربت ، چه به قيد و چه به اسر ، بسر بردند ، بعد از آن به سيورغالات و انعامات بسيار او را با پسرش اطلاق فرمود و به حكومت لرستان فرستاد . اما بعد از آنكه كرت دوم عراق و فارس و آذربيجان از دست اولاد مظفر و اويس به كلى مستخلص شد نهاوند و اسدآباد و خرمآباد را باسقاقان جغاطاى متصرف شدند و مال ديوانى به عهدهء ملك عز الدين شد كه هر سال از احشام مستخلص كرده به نوّاب جواب گويد . پسرش سيدى احمد چون شدت بند و الم [ سجن ] كشيده بود با جمعى از [ كدخدايان ] و كدخدازادگان لر اتفاق نمود و مدت سيزده سال در كوهها و درههاى محكم هر روز به منزلى و هر شب به جائى بسر مىبرد ؛ احيانا به هر حشمى كه مىرسيد رعايت و مراقبت مىنمودند . ملك عز الدين در وقت يورش شام ملازم معسكر همايون بود . ناگاه به واسطهء آنكه جمعى از احشام با پسرش سيدى احمد متفق شده در رسانيدن مال ديوان تعلل مىكردند ، محصل تشدد مىنمود و بىحرمتى با ملك عز الدين مىكرد . سيدى [ احمد ] نيمشبى بر سر خيمهء محصل راند و خواست كه به انتقام پدر او را گوشمالى دهد . به مجرد آنكه محصل سوار شد و قيّهء مغولى در كار كرد ، سيدى احمد نجات خود را بر خلاص پدر اهم دانست و عنان هزيمت به طرف آن راه كه آمده بود معطوف كرد . محصل چند كس او را به شمشير گرفت و تتمه را تارومار گردانيد و از لجى كه بر مزاج او مسلّط شده بود فى الحال ملك [ عز الدين ] را سياست كرد و بفرمود تا پوستش بكندند و پر كاه گردانيده به حضرت سلطانيه بردند . [ و تا يك هفته ] همچنان آويخته گذاشتند . سيدى احمد همچنان مفلوك [ و متوارى ] و بدحال در كوهستان لرستان مىگرديد . مدت حكومت ملك عز الدين پنجاه و چهار سال بود . مجموع اوقات او به عيش و طرب گذشت .