معين الدين نطنزى
25
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
جاى كه بودند از محافظت حال خود به ديگرى نمىپرداختند . چون براق به نواحى كرمان برسيد شجاع الدين ابو القاسم زوزنى ، كه از قبل غياث الدين در كرمان حاكم بود ، به طمع آنكه بنهء براق حاجب را در تصرف آورد با لشكرى تمام سر راه براق بگرفت . هرچند كه براق به اعتذار و شفاعت پيش آمد به جاى نرسيد . پس كار به جنگ كشيد . و كارد از استخوان بگذشت . براق را غيرت تركيّت به گردن آمد و دل بر مرگ نهاد ، و به جهت عيال و اطفال بكوشيد . شجاع الدين را خبث نيّت قضاء سر شد و گرفتار گرديد ، و لشكرش متفرق گشتند . براق فى الحال از سر قهرى كه داشت او را گردن زد و بر گواشير كرمان مسلط شد . پسر شجاع الدين در قلعه گريخت و براق محاصره كرد و از جانبين به جنگ مشغول شدند . قصهء محاصره تا ديرى امتداد يافت . چون سلطان جلال الدين از هندوستان مراجعت نمود و به كرمان آمد پسر شجاع الدين قلعه تسليم كرد . براق نيز مقدم سلطان را گرامى داشت ، و دختر خود به دو داد . سلطان نيز كرمان را با قلعه در عوض مهر دخترش ارزانى فرمود . براق به هنگام فرصت كه سلطان و پسر شجاع الدين به اسم شكار سوار شده بودند در بر روى ايشان ببست . چون در مجموع خراسان لشكرهاى گران مغول مستولى بودند سلطان نتوانست كه آن را محاصره كند . هزيمت را غنيمت شمرد و راه عراق پيش گرفت . براق حاجب فى الحال ايلچيان با تحف و هداياى بسيار به دار الخلافهء بغداد و پيش جنكز خان روان كرد و به هردو جانب ملتجى شد . رسولان او با خلعت و نواخت و منشور و يرليغ برسيدند . از حضرت دار الخلافه قتلغ سلطان لقب يافت ، و از ديوان جنكز خان به قتلغ خان ملقب شد . و به رفاهيّت دل و امن و استقامت خاطر يازده سال در كرمان حكومت كرد ، چنانچه اهالى آن خطهء خطير در سايهء معدلت او مرفه خاطر و آسوده دل شدند . پس در سنهء اثنى و ثلاثين و ستّ مايه ( 632 ه / 1235 م ) دعوت حق را اجابت كرد . چهار دختر داشت كه هم در حيات خود به چهار پادشاه ممالك وصلت كرد . بزرگترين ، سونج تركان ، جنكز خان به جهت جغتاى خان بخواست ؛ و يكى ديگر ، ياقوت تركان ، به اتابك قطب الدين محمود شاه يزدى داد ؛ و مريم تركان را به محيى الدين امير سام يزدى ، و خان تركان