معين الدين نطنزى

20

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

مدبر ، كاردان [ و ] نيكو راى بود . و با ملوك شبانكاره طريقهء مودت مرعى داشت . [ عز الدين عبد العزيز پسر ] شيخ جمال الدين در آن ولا از اردو به سبب گناهى كه داشت گريخت ، و با لشكرى تمام به هرموز آمد و محاصره كرد . چون آنجا محل آيند و روند بازرگانان بود جمعى كثير از ممالك عالم آنجا بودند . تجار به تنگ آمدند و اتفاق به مصالحت ايشان كردند ، مبنى بر آنكه عز الدين [ عبد العزيز ] با نوكرى و ملك كردان شاه با نوكرى در ميان آب آيند ، بىسلاح ، و كلماتى كه متضمن مصالح جانبين باشد با همديگر بگويند . بدان موجب كه مقرر شده بود به تقديم رسانيدند . فامّا ملك عز الدين [ عبد العزيز ] به جهت حزم و احتياط شمشيرى با خود برد . چون قلاب انداختند نوكر ملك عز الدين فارسى [ نوكر ] هرموزى را شمشيرى زد و هلاك كرد و در دريا انداخت ، و به اتفاق ملك عز الدين ، كردان شاه بربستند و عزيمت كيش كردند ، و مدتى كردان شاه در آنجا محبوس بود . و حيلتى بينگيخت و كشتى راست كرد و در كشتى نشست و به هرموز آمد . اهالى آنجا به قدوم او شادى كردند ، و باز به مملكت موروثى استقلال يافت . و مدتى حكومت كرد و بعد از آن وفات يافت . [ ذكر ملك شهاب الدين بهرام شاه ] و پسرش شهاب الدين بهرام شاه به جاى او نشست . ملك شهاب الدين يوسف كه از متعلقان و اقرباء او بود بر وى خروج كرد و او را بكشت ، و به حكومت آن مملكت مستولى شد . و پسران كردان شاه ، قطب الدين بهمن و نظام الدين كيقباد ، بر او خروج كردند و ملك را از او مستخلص گردانيدند . واللّه اعلم . ذكر ملك قطب الدين بهمن [ بن كردان شاه ] « 1 » چون ملك آن ملك شد مصادقت و موالات و موافقت و مصافات با ملك كيش مرعى داشت و محبت مستحكم شد . ملك عز الدين را به قصاص برسانيدند و

--> ( 1 ) . مجمع الانساب : قطب الدين تهمتن .