معين الدين نطنزى
12
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
فاطمه خاتون گفتندى ، به وى نامزد شد كه در اصفهان ساكن بود . [ به ] موجب يرليغ قاآن ، خان و ابناء اعمام او كه سفهسالار چاردانگه بودند مفصلا التماس نموده ، به وى ارزانى داشتند . و از آن زن او را دخترى آمد ، نام او هزارباره خاتون [ بود ] و چون نصرت الدين ابراهيم وفات يافت ، و گويند به شربت زهر هلاك شد ، امراء شبانكاره به اتّفاق جلال الدّين طيّب شاه را بر تخت نشاندند . [ جلال الدين طيّب شاه ] و جلال الدّين طيّب شاه در سنّ سيزده سالگى بود ، و مدّت ملك او به سيزده سال كشيد و ملكى عادل [ و ] معمار بود ، و در ايام دولت او شبانكاره مصر جامع شد ، و ملكى و حكومت كمال يافت . و چشم بدان به آن باز خورد و به اردوى اباقا خان رفت و امير ايغور سيسى نام كه ولايت شبانكاره به بلوك او موسوم بود ، قصد او كرد و از وى دختر خواست تا وصلت كند . ملك جلال الدين ابا كرده ، سيسى بكوشيد تا او را در حدود همدان در پاى الوند شهيد گردانيدند . [ مظفر الدين محمد ] و پسرش مظفر الدين محمّد ولايت شبانكاره را به استيلا بگرفت و بر پادشاه وقت عاصى شد ، و دست به جور و ظلم پردهء مستورات برآورد ، و بسيار از امراء و اكابر قتل كرد . عاقبت عمش بهاء الدين اسمعيل با لشكرى از اردوى ارغون خان بيامد و بر وى غلبه كرد ، و او منهزم شد و روى به كرمان نهاد . او را گرفتند و به اردو بردند ، و مدتى در اردو موقوف بود ، بگريخت و به ولايت لر آمد و اتابك ركن الدّين افراسياب را ياغى گردانيد ، تا لشكر مغول بيامدند و او را بكشتند . و مظفر الدين باز به شبانكاره آمد و در خانه منزوى شد تا وقتى كه وفاتش برسيد .