معين الدين نطنزى
295
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
مستوران را به باد داده حجاب صحو بالكلّى محو شد . مجموع حوارى و غلمان و پرى [ و ] انسان دو فريق شده به رسم و توراه اتراك ، تلاش قداقداغوى در ميان آورده ، جيب و گريبان زمين و آسمان را از غاليه پختن و عبير آميختن و عطر سودن و عنبر اندودن معطّر و مروّح گردانيدند . غزالان در ناز و تذروان در پرواز ، حوران در جولان و پريان در طيران آمده از غايت ذوق و فرح ، بند سرآغوش بتان سرمست به طرفى افتاده و عقد مقنعهء صنمان را دست باد از گوش و بناگوش فروگشاده ، بعضى به سرود دلپذير زهره را در منديل تسخير كشيده و برخى به كرشمهء عالمگير مشترى را اسير خود كرده . شعاع مشاعل چون طليعهء صبح نوروز عالمافروز شده و اشعّهء فوانيس ملوّن ، ستاره را در روز نموده . مطربان عندليب الحان ، به زخمهء رود ، ناهيد را در چرخ آورده . يراوچيان ايالغو پرداز به مدّ و مرغول مغولى دلهاى معتدل مزاج را به حرارت درآورده . صداى شيدرغو و ياتوغان آتش در منقار موسيقار زده و اداى قانون و كمانچه دود در دماغ عود افكنده ؛ نى به قبول نفس كمر بسته و چنگ از سر تسليم به دو زانو نشسته . غزالان غزلسراى دستافشان گرديده و سروقدّان خورشيد خدّ دامنكشان آمده ، پريرويان در جلوه ناز ، طاوس را از رقص بازداشته و خراميدن مشكمويان بقوله بند مغول آتش در شمامهء عنبر سارا زده . چون شب از غايت بگذشت و كوكبهء عشرت به نهايت رسيد ، حجلههاى دولت از محرم و نامحرم خالى گشت و شب قدر سعادتمندى ، دامن به گريبان روز اميدوارى متّصل گردانيد . چون اختر مسعود مقصود سر از جيب افق مراد برآورد ، ارغنون عشرت نوبت نوا به طبل بشارت سپرد . از اوّل طلوع آن صبح سعادت مجموع خاصّان درگاه و مخصوصان بارگاه نثار تهنيت و تحفهء مبارك باد پيش آوردن گرفتند و انگيز جرغالانكهاى گوناگون در ميان آمده به شكرانهء آن كامرانى چنانچه قاعدهء جهانبانى و آيين خسروانى است ، درهاى خزاين عامره و دفاين فاخره را بر روى ارباب حاجات و اصحاب استحقاق بازكردند و وظيفهء صدقات و خيرات لاكلام تمام به تقديم رسيد . بعد از آن حضرت سلطان صاحبقران رخصت فرمود تا اهالى ولايات و اصول ممالك و اطراف به اوطان مألوف خود معاودت و مراجعت نموده هركس به كار خود مشغول گشتند .