معين الدين نطنزى

268

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

و غرينش رعد و ابر ، زمين و زمان را احاطت كرده بارندگى دست داد كه طوفان نوح را بدان حال گريه آمد و صرصر عاد باد سرد از جگر بركشيد ، و به يك لحظه درياهاى آب شرقا و غربا روان شد و فضاى آن صحرا تا پشت گاو و ماهى تر و تريد گرديد ، چنان كه در آن سرزمين پاى وهم را مجال گذار و سوار انديشه را امكان رفتار نبود . هر اسپى كه قدم بر لاى زدى از بالاى سمكش بگذشتى ، و هر شترى كه يك سر موى از جاده بيرون آمدى تا موى سر فرورفتى . هركه صاحب صد اسپ يا مصاحب يك درازگوش بود مساوى الحال و متساوى المال شده مآل به آنجا كشيد كه جز بر يك عصا دسترس نماند . بسى از سپاهيان جلد كه اسپ گرانمايه را در دل آن گل جگر گسل هشته داخل جمع قارون نوشتند و بسيار كس كه بر اميد تغيير هوا و تبديل بلا ، خيمه بر كنار راه زده بودند كه برجاى گذاشته از همه بگذشتند . بيسراكان عباده‌اى را كوه كوهان بر كوههء كول گران شده بود و بدويان كيانى زين ساغرى از كيمخت پشتهء پشت به شكم آمده بود : بيت : چون گرفتاران تيه مصر در طوفان غم * عالمى را دست بر سر ، پاى در گل مانده بود القصّه ، به هر وجه كه بود افتان و خيزان خود را به ساحل سلامت رسانيدند . ذكر كيفيّت حال اميرزاده عمر شيخ در مملكت فارس و شهادت يافتن بعد از آن‌كه حضرت سلطان صاحب‌قران ، اميرزاده عمر شيخ را در فارس بنشاند و خود به مباركى متوجّه دار السّلام بغداد شد ، اميرزاده عمر شيخ آن ممالك را ضبط نموده به محاصرهء قلعهء سيرجان متوجّه شد [ . . . ] تا اغروق و فرزندان به فارس آيند . چون ايلچى برفت و آغايان و فرزندان اميرزاده عمر شيخ را كوچانيده متوجّه فارس شد . چون اميرزاده عمر شيخ خبر وصول فرزندان شنيد معاملهء سيرجان را به شاهان سيستان و ايدكو كرمان گذاشته متوجّه فارس شد . چون به فارس رسيد ايلچى از حضرت سلطان صاحب‌قران رسيد كه اميرزاده عمر شيخ متوجّه اردوى اعلى شود .