معين الدين نطنزى
265
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
لشكر كه عثمان بن عبّاس بود ، با قراولان ياغى بازخورد و كمين كرد . فارسيان غافل بر سر كمينگاه رسيده پى تازه ديدند كه آمده و بازگشته است ، متحيّر فروماندند . عثمان كمين بگشاد و ايشان را براند ، و چهار سوار سردار را دستگير كرده به حضرت آورد . معامعا شاه منصور با قريب چهار هزار سوار مكمّل مرتّب خارا ، روى ناموس جوى كه هريك را از اقليمى گزيده بود ، برسيد و فى الحال خود را چون شعلهء آتش بر غول بزرگ زده چون سوزن از حرير و چون باد از آبگير از وسط قلبگاه به در رفت و به قفاء لشكر گرديد و بايستاد . سلطان صاحبقران روى ياسال به طرف او گردانيد و صفوف را به كيجيكهاى محكم مستحكم كرد . بار ديگر شاه منصور چون بلاى ناگهان زمين و زمان را درنورديده خود را به قلبگاه زد و مكابره متوجّه پاى چتر و سايهء علم خاص گرديد چنان كه از سهم آن حمله علمدار پاى از جاى خطا كرده تغيير مكان نمود . سلطان صاحبقران درع توكّل در بر و مغفر تولّا بر سر ايستاده بود كه منصور برسيد و مطلوب خود را به كام دل بازيافت و به ضربى هرچه تمامتر دو طعن تيغ بىدريغ بر ترك تارك مبارك فرود آورده با باد اسپ درگذشت امّا يك سر موى از اعضاى حضرت سلطان صاحبقران متغيّر نگرديد . چون شاه منصور ديد كه منصوبهء غول به فيل بند و فرزينبند محكم است و قوشونات بسيار در عرصهء ميدان به عرى شاه غازى مستحكماند رخ برگردانيد و عنان اسپ به طرف غول برانكغار منحرف كرد . باران شبه از ابر كمان به حيثيتى باران شد و تگرگ مرگ به مثابهاى از سر پيكان جگردوز فروباريد كه فارسيان فارس را چون غربال درهم دوخت . شاه منصور بيچاره با وجود آن همه جهد و كوشش و كشش [ جان از كشتى ] اجل بيرون نبرد و هم در آن كشاكش به زخم پراكنده سر نهاد . سر نازنينش را از تن نازپرورد جدا كرده به حضرت آوردند . لشكر جغطاى قيّهء ظفر به قبّهء اخضر رسانيده بقيّهء اسيران را نيز به ياساق سپردند . روز ديگر كه مطلع صبح صادق از افق مشرق دم صفا زد ، سلطان صاحبقران بر در دروازهء سلم فرود آمد و شيراز را در قبضهء تصرف فروگرفت و ساير ديگر نواحى نيز مسخّر شد . اولاد محمّد مظفّر ، به طمع آنكه ايرانزمين را بر قرار اوّل بديشان بازگذارند ، مجموع به درگاه آمدند . و در روز دوشنبه رابع عشرين جمادى الاخر