معين الدين نطنزى
262
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
شيخ در مقابلهء دشمن كيدركو ياسال نموده به دست و گريبان جنگ و خونريزى مشغول بود كه ناگاه سلطان غازى با جملهء تومانهاى غول بزرگ روى مدد بدان صوب نهاد . پيش از وصول رايات نصرت شعار ، اميرزاده عمر شيخ به ضرب شمشير جهانگشاى و كوپال خارهساى پاى دشمن را از جاى ربوده بود . توقتاميش در حين اين حصحص تنورهء قمرغه آن شكار بزرگ را از اطراف و جوانب بر خود محيط ديد ) چهار تكبير فنا بر فناى تخت دشت قبچاق دميده عنان قرار به دست فرار سپرد و استقامت چندين سالهء آن الوس در سر شئامت حقناشناسى و ناسپاسى او رفت . بعد از آن سيمساقان بوقتاقپوش دشت قبچاق نالهء زار به فلك دوّار برآورده تنگ چشمان نازپرورد سرائى از سراپردهء ناز به خاك مذلّت و نياز افتادند ، و مجموع پايتخت اوزبك در زير دست و پاى جغتاى عاليها سافلها شد ، چنان كه كمترين پيادهاى كه بر قوت يك شبه قادر نبود صاحب ده گلّه گرديد و فرومايهترين سوارى كه يك دينار نداشت گنج شايگان به دست آورد . در حين مقابله رطلى آرد جو به يك من نقرهء طلغم دست نمىداد ؛ بعد از چهار ساعت كه اين فتح ميسّر شد صد گوسفند به درهمى و ده اسپ به دينارى كس نمىخريد . امراى لشكر و سرداران هر كشور به مباركباد آن فتح نثارهاى سنگين و سوغاتهاى رنگين پيشكش كردند و سلطان صاحبقران يكيك را به قدر كوچكى كه داده بودند به سيورغالات و انعامات مخصوص گردانيد . و تيمور قتلغ اغلان و ايدكو را به نوازش بسيار [ محظوظ كرد و ] مقرّر كرد كه قوم و قبيلهء خود را خداوندى كنند . آن حرامنمكان خود را به گوشهاى كشيده سكّهء حرامنمكى را همچون توقتاميش در حقّ الوس اوزبك كالنّقش فى الحجر ثابت كردند . سلطان صاحبقران بر تخلّف ايشان التفات ناكرده سالما غانما مراجعت فرمود . [ و در حين اين يورش قمر الدّين بدفرصتى كرده بر سر تومانهء اوزجند آمده بوده ، چند پاره ديه را تاراج كرده به مغولستان مراجعت نموده بود . اميرزاده عمر شيخ هم از وسط راه با معدودى اندك ايلغار فرموده به هوس ملاقات شاهزادگان فروراند ، چنان كه از غايت تعجيل كه داشت يك سواره به اندكان نزول كرد . از مقدم مبارك حضرتش حزن و غم به عيش و نعم مبدّل گرديد و مملكت بهم برآمده قرار يافت . و بعد از چند روز كه بعضى از لشكرها برسيد متوجّه مغولستان شد و به انتقام آن