معين الدين نطنزى
248
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
مجتمع شده روى به ماوراء النّهر نهند . چون در همهء ايرانزمين دو دل متّفق متوجّه يك امر نبود و هيچكس بر هيچكس اعتماد نداشت آن تدبير او به جائى نرسيد . سلطان صاحبقران دانست كه دفع او ضرورت است ، بفرمود تا از مجموع ممالك لشكرهاى گران در حركت آيند . بعد از آن به اسم يايلاميشى متوجّه يايلاقهاى تخارستان گرديد . در فضاء آن جلگه از كثرت سراپرده و خيام و بارگاه و شادروان مجموع صحراها نمونهء بهشت برين و رشك بتخانهء چين گرديد . رسول شاه شجاع از فارس با تحف ملوكانه و هداياى بزرگانه برسيد و دختر پسر او را به جهت پير محمّد بن جهانگير بياورد . هرچند غاليهپزى و عطرآميزى زلف پرچين فارسيان آشوب در مشك چين مىانداخت و رايحهء كسمهء قطاس آن شنگولان سلسله در گردن مهر و ماه مىافكند ، امّا غمزهء فتّان تركان ، آتش در كشتهء نادرودهء ايشان بزد و حسن عارضى هريك را عارض بتان جغتاى بخيهاى بر روى كار آورد ، و آوازهء دروغ لوليان فارس را بىفروغ گردانيد ، امّا مشّاطهء اخلاص شاه شجاع اصلاح آن انفعال كرده به حلى نيكو بندگى حلهء عذر بر روى كار كشيد و محلّ قبول يافت . بعد از چندگاه كه طويهاى بزرگ و جرغالانكها [ ى ] عالى به آخر آمد اغروقها به طرف دار السّلطنه مراجعت نمود ، سلطان صاحبقران لشكر به طرف مازندران كشيد . ولى در اين كرت چون دانسته بود كه فريب را مدخل نيست و عذر مسموع نخواهد بود ، يك جهت آن شد كه متوكّلانه به قدر وسع و امكان كوشش نمايد . از حدّ كادكروش تا در استراباد مجموع راهها را ضبط نموده در هر مضيقى كه محلّ استحكام بود لشكرى به جهت محافظت بگذاشت . سلطان صاحبقران يكيك آن همه عقدها را مىگشاد و مىگذشت ، تا غايتى كه چند كرت قراولان او با قراولان سلطان صاحبقران شمشيركاريها به ناموس كرده بعد از يأس عنان بازكشيدند . هر روز لشكرى بدان عظمت به واسطهء راست كردن راه و بريدن جنگل بيش از يك فرسنگ كوچ نمىكردند . چون مسافت بيش از چهار فرسنگ نماند ، [ امير ] ولى با خود مخمّر كرد كه دريائى از اين زخّار را بىآنكه نيمشبى از گوشهاى شبيخون توان زد كارى ديگر از پيش نخواهد رفت . قريب دوازده هزار سوار مرتّب مكمّل را به سه دفعه بياراست و قرار داد كه هر دفعهاى بر غولى بزنند و تا در روز به ضرب شمشير دست سعى