معين الدين نطنزى

238

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

نكبت روى نمود . امير صاحب‌قران بعد از فتح فوشنج ، رايات همايون را به محاصرهء هرات كشيد . ملك - با آنكه مىدانست كه با شير غرين پنجهء مقاومت كردن كار روباه ضعيف نيست و در پيش صدمهء صرصر ثبات نمودن از حيّز قوّت پشهء بيچاره بيرون است - به جهت رعايت ناموس غلبه‌اى تمام از بهادران و مبارزان لشكر خويش - به استقبال آن جيش گيتىستان بيرون فرستاد . هراولان جغتاى بر قاعده‌اى كه معهود ايشان است نخست به عطفهء حيل ايشان را پيش كشيده به حكم آنكه « الحرب خدعة » ايشان را از كوچه‌باغها بيرون آوردند . بعد از آن به تيغ بىدريغ [ در نيام قهر كشيده ] روى حملهء مردانه بديشان نهاده [ و آن گروه انبوه همه را ] تا دروازهء شهربند همه را [ همچو برگ رزان از تندباد وزان در فصل خزان فروريختند و ] به زير دست و پاى اسپ قاعا صفصفا كردند . ملك دانست كه دستبرد تازيك در جنگ تركتاز مغول وقرى ندارد و سروى آهو با پنجهء شير غرّين برنمىتابد ، [ هيهات هيهات سيل عرم را به جمع آوردن خار و خاشاك و فروريختن ريگ و خاك كى توان بست و نيران صاعقهء جهانسوز را با فشاندن رشحات قطرات آب چون توان فرونشاند ، بيچاره به يك‌بارگى ] از خود و از خلق خود مأيوس شد ؛ امّا به حكم ضرورت حركة المذبوحى مىكرد و به اميد برگ و مكر دست‌وپاى مىزد . امير صاحب‌قران [ به فتح و فيروزى و مخيم و جلال و معسكر نصرت و اقبال ] بر قاعدهء معموره لشكرگاه بزد و فرود آمد . شباهنگ كه ظلمت شب ديجور بر نور هور محيط شد و پنجهء قير زورق زرّين آفتاب [ به گرداب غسق به شفق فرورفت و ملاح ديجور بادبانان قيرگون ظلمت را به قعر درياى قار فروكشيد ، ملك به خيال آنكه مگر به روباه بازى در معرض شير ژيان توان آمد و به دست حيل كمند تدبير بر كنگرهء نجات توان انداخت ، جمعى را به عزم شبيخون بيرون فرستاد . ايشان هنوز به كنار كراآن نارسيده دست به قيّه برداشتند . بهادران جغتاى بر قاعده‌اى كه معهود ايشان است دم دركشيده مترصّد وصول ياغى بنشستند و به هيچ نوع حركتى نكردند ، خراسانيان خون گرفته را تصوّر چنان بود كه مگر به خواب غفلت رفته‌اند ، فرصت را غنيمت شمرده گرم فرو راندند . ناگاه به يك‌بار چون پلنگ كه از كمين سنگ آهنگ جستن كند ، و يا چون شير كه از مكمن جنگل روى به صحرا نهد ، بهادران كمين گشاده ، دست به تير بردند