معين الدين نطنزى
232
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
منزل معاودت ديده ، فراشان سراپرده و بارگاه دولت را روى بهطرف سمرقند زدند . و همچنين كوچ بر كوچ آمده به مرحله زرنق رسيدند . قضا را امير موسى و زنده حشم و پسر امير خضر يساورى و خانزادهء ترمذ و شيخ ابو ليث سمرقندى باهم اتفاق كرده سوگند خوردند كه چون به منزل قراسمان برسند ، امير صاحبقران را بگيرند و بار ديگر فتنه و آشوب در جهان پيدا آرند . قضا را شخصى كه در آن مشورت محرم ايشان بود بيامد و به الهام دولت ، خبث باطن ايشان را در حضرت امير صاحبقران عرضه داشت كرد ؛ و به خود گرفت كه در حضور تيشميشى كرده اثبات نمايد . امير صاحبقران خود در ديوان اعلى نشسته كسان فرستاد و نامبردگان يكيك طلب كرده به حضرت آوردند و در حضور يارغوى آن را بداشتند . چون بسيار كس در آن مشورت بودهاند نتوانستند كه پنهان دارند . مجموع به گناه خود معترف گشته مقر شدند . امير صاحب [ قران ] بار ديگر از سر گناه امير موسى بگذشت و جريمهء او را عفو فرمود . ديگر ، خانزادهء [ ترمذ ] را به سبب سيادت كه داشت بفرمود كه از مملكت بيرون رود امّا هيچكس با او و توابع و حواشى او مزاحم نگردد . و ديگر ، شيخ ابو ليث « 1 » را بفرمود كه متوجّه كعبهء معظّمه گردد ، و پسر امير خضر را نيز عفو فرمود . اما زنده حشم [ را ] گفت كه : در هر بار فتنهاى از نو مىانگيزى و هر لحظهاى بزرگى را از راه مىبرى ، غرض تو از اين چيست ؟ آنچه غايت حلم و كرم باشد چند كرت در حقّ تو بجاى آوردم و بسيارى گناه هيچ نوع در هيچ وقت ترا انتقام نكردم . عاقبت ترا نيز مروّت آن نشد كه از آن خطا بازگردى و از آن غلط انابت كنى . اين زمان آن عادت ترا طبيعت شد و آن فعل بد كلّى بر تو مستولى گشت ، اين زمان پيش از آنك ضرر تو به ملك من برسد حاليا چند روز را در گوشهء زندان من محبوس باش . تا خود به كجا رسد سرانجام زنده حشم به قضا رضا داد و به كيفر فعل بد خود تن در نهاد . امير صاحبقران بفرمود تا دست و گردن او را به ميل و طوق در بند ساخته زاولانهء سنگين در پايش نهادند ؛ و به موجب حكم در ارك سمرقند به زندان كردند ، تا هم آنجا عمرش به آخر آمد و رخت از دار غرور بيرون برد .
--> ( 1 ) . متن : ليس .