معين الدين نطنزى

216

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

ولايت مىپنداشتند ، به مغرب نسخ و زوال افول و غروب نمودند . و اگر به تحرير و تقرير رزم و بزم و جمع و تأليف مآثر و مقامات همايون كه آثار محاسن و انوار فضايل آن چون فيض آفتاب در آفاق جهان مشهور و بر سر زبانها مذكور است ، خوض نمايند و در آن درياى بىپايان استظهار فصاحت سبّاحى انديشند ، تفصيل او بر ديگر سلاطين به تفصيل در قلم نيارند ؛ و در شرح آثار و اقبال او طريق اخلاص و اجمال سپرند و نمونه‌اى از هر نوع و نمودى از هر باب بيش ياد نكنند ، بلكه عمر بدان وفا نكند ؛ و اگر بر امتداد روزگار باقى مانند و بر تعاقب ليل و نهار به ذكر تحرير اوقات و تقرير مقامات او مشغول شوند ، عاقبت مدت عمر عالم انقضا پذيرد و نطاق تقرير و تحرير كس بدان محيط نگردد . و بر الواح خاطر خردمندان و صحايف ضماير هنرمندان مصدوقهء حكايت امير صاحب‌قران و احدوثهء روايت اروغ نامدار او كه از عجايب شهور و اعوام و غرايب دهور و ايام است ، پوشيده نماند كه صدمهء گرز قلعه‌گشاى و حملهء تيغ جهانگير ايشان به موجب تقدير سابق حكم ازل موافق قضا و قدر بوده و فرط سياست و قسط استيلا و استعلا و ترتيب لشكركشى و جهاندارى كه مقدّمهء ثبات دولت و قاعدهء دوام خلود سعادت به مرتبت و منزلت ايشان برسيده‌اند . « و ما انا الّا قطرة من سحابه و لو اننى صنفت الف كتاب . » پس در مقام عجز و تقصير به حكم « ان القليل على الكثير دليل » بعضى خصايل ذات ملك مجملا ايراد مىكند تا از آنجا بر كمال دانش و وفور دولت او استدلال گيرند ، و جهانيان را اسباب جهانگيرى و جهاندارى و كمال بطش و سياست و شيوهء شهامت و شجاعت كه در هيچ عهد و قرن مدت سياقت معهود نبوده و از هيچ تاريخ بدين نمط مطلع مرفه ، معلوم و محقّق گردد . حقّ - تعالى و تقدّس - به كمال قدرت و مشيت و وفور موهبت و عطيت خويش از خزانهء « توتى الملك من تشاء » ذات همايون جناب شهريارى را مستعد آن كار گردانيده بود ، آنچه به ترتيب جنگ و لشكركشى و جهانگيرى تعلّق داشت از تكسر شوكت اعادى و رفع درجهء موالى و انواع حيل و تدبير كه اگر اسكندر ، با وجود چندان طلسمات و حل مشكلات كه بر آن مولع بوده است ، در روزگار او بودى از حيلت و ذكاى او تعليم گرفتى و در طلسمات حصن‌گشائى هيچ طلسمى بهتر از انقياد او نيافتى . و دليل از اين واضح‌تر تواند بود كه به اندك عددى متصدى امارت گشته به تدريج از سرحد