معين الدين نطنزى
204
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
چون امير صاحبقران به يورت خود آمد شخصى از ملازمان امير حسين آن مكتوب را پنهان داشت و قرار داد كه : امير موسى ترا بگيرد و هلاك كند . امير صاحبقران باور نكرد و با خود انديشيد كه محل گرفتن در ملاقات بود ! چون در آن نگرفت اين زمان نيز ممكن نيست بگيرد . قضا را ناگاه شخصى بيامد و مكتوبى به دست امير صاحبقران داد ، مضمون آنك : اگر امروز خود را محافظت كردى رستى ، و اگرنه همين زمان ترا گرفته تلف خواهند كرد ، ما از واسطهء سوابقى كه با تو داريم اعلام كرديم . اگر اهمالى كنى خون تو به گردن تو خواهد بود . امير صاحبقران هم باور نكرد . جماعتى از نوكران زانو زده گفتند كه : با وجود حزم و احتياطى كه شعار شما بود موجب اين تغافل چيست ؟ امير صاحبقران در جواب گفت كه : دل من با امير حسين راست است و به هيچ گونه گواهى نمىدهد كه او با من غدر كند . اين بگفت و سوار شده پيش امير حسين رفت . رسيدن او همان بود و سوار شدن امير حسين همان . هردو همعنان به اسم طوف بر لب جيحون سير مىكردند كه ناگاه از روى آب كشتى سوارى پيدا شد ، و از آب بيرون آمده پيش امير حسين آمد و حكايتى چند سر گوشى با او بگفت . امير حسين متغير شد و روى به امير صاحبقران كرد و گفت كه : ياغى نزديك رسيده است . صلاح در آن است كه تو و زنده حشم با لشكرهاى خود على الصباح منكقلاى سوار شويد كه من نيز متعاقب مىرسم . امير صاحبقران آن فرصت را غنيمت دانست و از اول صبح كوركه زده كوچ كرد و از جيحون بگذشت . چون ياغى خبر عزيمت امير صاحبقران و امير زنده حشم بشنود صلابت امير صاحبقرانى چنان در خلايق اثر كرده بود كه اگر او را با ده كس مىشنودند هزار كس را مجال اقامت نمىماند . شيخ محمد بيان با معدودى چند روى به تركستان نهاد و كيخسرو به طرف قتلان عنان هزيمت بتافت . امير صاحبقران و زنده حشم مشورت كرده ، زنده حشم در عقب كيخسرو برفت و امير صاحبقران در پى شيخ محمد به طرف سمرقند روان شد و تا خجند تكاميشى كرده او را از آب بگذرانيد و خود بازگشت و در شهر سبز به عيش و طرب مشغول شد . عادل خان كه پادشاه امير حسين بود ، از او رويگردان شد و بنياد فتنهاى از نو بنهاد چنانك بسيار كس بر او