معين الدين نطنزى

193

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

چون اين خبر به گوش سلطان غازى رسيد به قصد او سوار شد . با وجود آنك آب جيحون بزرگ شده بود بر آب زده با قريب پانصد كس از آب گذشت و به شبگير براند . چون صبح طالع شد از چهار طرف خانهء نيك‌پى شاه در ريختند . در حال نيك‌پى شاه تير در كمان نهاد و بر سپر خطاى بهادر چنان بزد كه از سپر گذشته از دوش او يك وجب بيرون شد . كماندارى او در همه الوس جغاتاى مشهور و معروف بود . چون نكبت بر حال او مستولى گشت هم در تير اول زه كمان او بگسيخت . دور - كه بهادر [ با ] خطاى بهادر درآمدند و او را دستگير كرده بيرون آوردند . سلطان غازى خبر لشكر قراوناس را شنود كه هنوز در نواحى بخارا به تاخت و تاراج مشغول‌اند . سواران نيك را بگزيد و شبگير بر سر ايشان براند ، و زلزله و آشوب در ميان انداخته چند نفر از قراولان بكشت و به طرف ماخان مراجعت كرد . و در راه ، نيك‌پى شاه را به ياساق رسانيد . چون در ماخان نزول فرمود امير جاكو را در هرات پيش ملك حسين كرت بفرستاد . ملك حسين تملق بسيار نمود و عهدهاى بسيار كرده ، امير جاكو را بازگردانيد . چون سنت ملوك هرات از قديم باز چنان بود كه مثل امير چوبان و امير نوروزى را گرفته به دست خصم دادند به واسطهء آن سلطان غازى نخبت نمود ، و خود نرفته اميرزاده جهانگير را با امير مبارك شاه سنجرى پيش ملك حسين بفرستاد و درخواست كرد كه عيال و اطفال در سايهء عدل او باشند . و خود به تعجيل هرچه تمامتر از جيحون بگذشت و شبگير راه كرده با ششصد كس على الصباح كه دروازه قرشى را بگشادند در شهر رفت . عناجاغ‌كوده با جمعى از مشهوران قراؤناس « 1 » به دو فرسنگى نوقط « 2 » فرود آمده بودند و از اطراف و جوانب لشكرها بديشان جمع مىگشتند . سلطان غازى به قصد ايشان از قرشى سوار شد و به شبگير رانده على الصباح به نوقط رسيده از آنجا خبر يافت [ كه ] لشكر مخالف غلبه‌اند . آق‌بغا بهادر و شيخ على بهادر را با شصت كس قراول روان كرد و خود از قفا غول شده روان گشت . از مقابلهء سيصد سوار از لشكر قراؤناس ، هندو شاه سر كرده مىآمد كه ناگاه به آن شصت [ كس ] در راه بازخوردند . جنگى سخت دست داد ، چنانك سيصد مرد مخالف نتوانستند كه يك لحظه با تاب شمشير تاب گيرند ؛ به يك‌بار عنان تاب

--> ( 1 ) . متن : قرعناس . ( 2 ) . متن : نوقطه .