معين الدين نطنزى

172

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

دست و شمشير به استقبال تركمانان روان شدند . حاجى محمد كه سردار تركمانان بود ايشان را بشناخت ، و تملق نموده احترام به‌جاى آورد . امير تيمور چند حبهء مرواريد و يك قطعهء لعل به دو داد و التماس اجازه كرد . حاجى محمد در حال سه اسپ پيشكش امرا كرد و غجرجى و نزول و علوفه روان ساخت . امرا در محلى كه به محمودى موصوف است و در آن ناحيه در فصل دى نم باران و سايهء ابر هرگز نيفتاده ، به رهنمونى دولت حفر چاه كردند و به اندك سعى آب زلال شيرين پيدا شد . به اتفاق در آنجا دوازده روز مقيم شدند . چون مدت محنت منقضى نشده بود و ستارهء دولت از و بال نكبت بيرون نيامده بود على بيك‌جانى قربانى بر كيفيت حال امرا مطلع شد ، و از غايت بىمروتى قريب صد سوار فرستاد و امرا را در قيد حبس مقيد كرده در ماخان به خانه‌اى كه از دوزخ حفره‌اى و از اسفل السافلين حجره‌اى بود بازداشت . امير محمد بيك كه برادر او بود پيشبينانه زبان ملامت دراز كرد و طريق مآل‌انديشى بازنمود كه : دنيا محل حوادث است و مردم بزرگ هميشه هدف سهام بلا بوده‌اند و دولت و نكبت در خلقت توامان واقع شده‌اند . چرا بايد كه مردم عاقل شيوهء جاهلان پيش گيرند و عاقبت‌انديشى نكنند ؟ در اين وقت كه چنان مهمان عزيز ناخوانده چون نعمت غير مترقبه به سرحد تو رسيد ، چرا بايد كه مستمال گردانيده به اعزاز و احترام ايشان قيام ننمائى و مرهم ريش‌دل مجروح ايشان نگردى ؟ حاليا : بارى چو عسل نمىدهى نيش مزن زينهار دربند اذيهء ايشان مشو و گرامى داشته به عذر مافات قيام نماى و رخصتى ايشان بده تا به هركجا كه خواهند بروند . چون فرستادهء محمد بيك به على بيك رسيد پيغام نصيحت‌آميز رسانيد . على بيك نيز به حكم « طريق العقل واحد » معقول دانست و هردو امير را از قيد حبس استخلاص كرده اخلاص و هواخواهى بسيار نمود و عذر تقصيرات به‌جاى آورد . اما خست نفس او نگذاشت كه مروتى به محل خود بكند ؛ على الرسم اسپى لنگ و شترى پير پيشكش كرد و اجازت داد . در آن ولا مبارك شاه سنجرى كه از كدخدايان ماخان بود ، مردانه قدم همت بر ميدان دولت نهاد و هرچه فى عالم اللّه داشت نثار قدوم امرا كرده هنوز خود را مقصر دانست .