معين الدين نطنزى
164
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
مردم شرير فتنهانگيز را پيش او مجال نطق نباشد . القصه ، تا مدت دو سال كه مملكت قرار گرفت ، و شرارت از دماغ مفسدان بيرون آمد و شرر شر فرونشست ، داشمنچه را به تهمت آنكه از نسل اوكتاى قاآن است شهيد كرده بيان قولى را كه از نسل جغتاى بود ، بر جلوس سلطنت اجلاس كرد . به حكم آنكه قضيه داشمنچه او را پيش افتاد شده بود ضرورتا به مزاج زمانه در ساخت و بر بساط سلطنت نردى نديمانه با امير قزاغن مىباخت . به يمن اتفاق آن دو بزرگ و اثر عدالت قزاغنى ، كار ملك و ملت به مثابهاى مستحكم و مضبوط گشت [ كه ] آبشخور گرگ در كلبه ميش و گريزگاه عوان در كلبهء درويش شد ، و نام ظلم و نشان ستم از روى روزگار به تمامى بسترد . از وضيع و شريف و غريب و مقيم و بزرگ و كوچك و خاص و عام هيچكس را غبار شكايت از گردش روزگار در دل نماند و حكايت عدل نوشروان از دل خلق فرامش شد . و نهايت عدل او تا غايتى رسيد كه هيچ امير و وزير غير از عشر به جنس و قبچور رسمى به هيچ اسم و هيچ رسم يك دينار از هيچ آفريده نمىتوانستند ستد . و مسافران را اگر به مثل در كنام شير و كام اژدها محل عبور و نزول واقع شدى ، از مأمن و مكمن خود آسودهتر قرار گرفتندى ، و به غير از باد هيچ مخلوقى را بر دل خلق خداى تمرد نبودى . چون امور ملك مستخلص شد و قو [ ت ] سلطنت مستحكم گشت يايلاغ را در طخارستان كه به قتلان و شهر مونك موسوم است ، تعيين كرد و قشلاق را به سراى سالى كه در ساحل جيحون واقع است ، معين فرمود . و هر روزى از عمر گرامى را به پنج قسمت كرده بود . از مطلع طليعهء صبح صادق تا طلوع آفتاب به عبادت مشغول مىبود ، و از چاشت تا به پيشين در محكمهء مظالم مىنشست ، و از پيشين تا شام به بازپرانيدن و يوز دوانيدن شروع مىكرد ، و از شام تا دم خفتن در حرمهاى خود با پوشيده رويان خلوت مىفرمود ، و بعد از آن در خوابگاه مبارك كه كشيك بود رفته استراحت مىنمود . در اوان دور دوران او يسر و خسر به مثابهاى بود كه گوسفند پروار به دينارى و اجناس به درهمى خروارى ميسّر مىشد . اگر احيانا يورشى دست مىداد صحرانشينان مغول را ، دستگاه به حدّى بود كه اگر از خيمهاى يك سوار بيرون مىآمد عدد لشكر در حصر نمىگنجيد و محاسب گمان به مقياس امتحان حد خيام معسكر منصورهء او را به سالها