معين الدين نطنزى

147

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

در اين ولا ، امير نيكچواز از تبريز منهزم شده با لشكرى گران به شيراز آمد و به ملازمت امير شيخ اشتغال نمود . امير شيخ چنان كه رسم و عادت معهودهء او بود احترام و اكرام بسيار بجاى آورد و به انعامات بىشمار او را محظوظ گردانيد . نيكچواز خواست كه در ازاى آن خدمتى بجاى آورد ، التماس فتح كرمان كرد . امير شيخ خوش‌دل شد و كيقباد پسر كيخسرو را با تمام امرا و عساكر شيراز ، از جمله امير يحيى كور و امير يحيى كوچك و حسام الدين جاندار ، با او همراه كرد . چون محمد مظفر از اين حال خبر يافت در رفسنجان و رودان لشكر جمع كرد و چون نيكچواز نزديك رسيد با شاه شجاع و شاه محمود و تمام لشكرها متوجه شد . در درهء پنج انگشت مصاف دادند و جنگهاى عظيم و مقاتلات بىشمار [ كردند ] چنانچه اثر كشتگان در حوالى آن برجاى است . شاه شجاع در آن جنگ مقابل امير نيكچواز واقع شد و مردانگيهاى دليرانه بجاى آورده بود . عاقبت لشكر فارس منهزم گشتند و امير نيكچواز با امير كيقباد گريخته بازگرديدند و تمام امرا و لشكريان فارس كشته و اسير شدند . و از آن حال و آن فتوحات متواتر و نصرتهاى متكاثر خيال سلطنت در دماغ محمد مظفر بازديد شد و خواست كه متوجه فتح شيراز گردد . جمع اكابر و اصول منع آن حركت مىنمودند و او در جواب گفت : بيت چو او تاج دارد مرا تيغ هست * چو تيغم بود تاج آرم به دست لشكرى كه داشت جمع كرده روى به شيراز نهاد و چنانچه در حكايت محمد مظفر گفته خواهد شد شيراز را استخلاص كرد ، و امير شيخ از راه لرستان به اصفهان آمد و عاقبت گرفتار گرديد . روز پنج‌شنبه او را به شيراز رسانيدند . محمد مظفر خواست تا در زمان او را به قتل آورد . شيرازيان غلو خواستند كرد . محمد مظفر انديشه كرد و گفت : حاليا او را نخواهم كشت . روز ديگر بعد از نماز جمعه تا مردم را خبر شدن او را مقتول گردانيد ، و اصل واقعهء او با فرع ديگران برابر افتاد . در گنبد كه بر بالين مزار شيخ كبير واقع است و حليلهء او بنا كرده دفن كردند . يك پسر داشت ، على سهل نام ؛ او را به زه كمان بكشتند . و ايران‌زمين از اينجوئيه خالى ماند .