معين الدين نطنزى

118

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

اتفاق كرده آذربايجان را بگرفتند و سليمان خان را پادشاه گردانيدند . چون شيخ حسن كوچك را مهلت نبود ، زنش در مستى چنانك مشهور است قصهء آخر كرد . بعد از آن اشرف موسى خان را بنشاند و هم خود از او وهم [ كرد ] و او را بكشت ؛ و على پادشاه را اجلاس كرد و او را نيز در آن چند روز بكشت ؛ و خود دم سلطنت زد و برادرزادهء خود را ، پير حسين ، به فارس فرستاد . و خود آذربايجان و عراق هردو را بگرفت . بعد از آن تغاى تيمور خان در خراسان خروج كرد و بنياد احياى توره كرد . عاقبت خواجه مسعود سربدار از سبزوار خروج كرد ؛ او را بكشت . در مازندران مدفون است و اللّه اعلم بالصّواب . ذكر جلوس هولاكو خان بن تولوى خان بن جنكيز خان « 1 » نخست كه در تاريخ سنهء اثنى و خمسين و ستّ مايه ( 652 ه / 1254 م ) روى به ممالك ايران نهاد زمستان آن سال در ماوراء النهر قيشلاميشى كرد . بر اول بهار از جيحون عبور نمود . به قهر و قمع ملاحده مشغول شد . پيش از وصول او جورماغو نويان قهستان را استخلاص نموده بود و در اصفهان قتل‌عام كرده ، اما به واسطهء كثرت لشكر بغداد يك دو كرت كه متوجه دار السلام شد بىمقصودى بازگشت . امراى مغول مثل كتبوقا و ارغون آقا چه به لطف و چه به عنف به دارائى ممالك خوزى مشغول بودند . چون خبر وصول هلاكو خان متواتر شد مجموع ايشان با حكام ديگر ممالك به درگاه پيوستند اما خور شاه كه بقيهء دودمان حسن صباح بود به اعتماد حصانت قلاع حصين كه داشت به ملازمت اردو رغبت نكرد . هلاكو خان ايلچيان به احضار او فرستاد و تخويفى كه قاعدهء مغول است در مكاتبات تذكار نمود . خور شاه متواتر از تخلف خود عذرها به درگاه مىنوشت و معتبران را لاينقطع پيش مىفرستاد . بعد از آنكه رايات نصرت شعار از حدود دماوند بگذشت به ضرورت خود نيز استقبال كرد . پس هلاكو خان يك‌يك از مجموع قلاع را از اختيار

--> ( 1 ) . مطالب اين قسمت چون در دو نسخهء خطى اختلاف داشته ، بنابراين زمانى مطلب نسخهء دوم آورده مىشود كه تكرارى نيست ، بلكه تحرير ديگرى است .