معين الدين نطنزى

98

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

خايف و خاسر مراجعت نمود . هردو امير با قريب ده نفر ملازم جان از آن ورطهء هالك هايل بدر برده شب هنگام در پناه خامه رخامه فرود آمدند . خواب فروماندگى بر تن مجروح ايشان مستولى شد . ناگاه بعد از يك پاس ، پنج كس را از جملهء آن ده ملازم خيال بد به خاطر راه يافت و بالفور مراكب موجوده را برداشته متخلف شدند . چويلمان خنجر ترك مهر از دامن عيبه گاوسر « 1 » شعله زد و روز غوغا از افق آشوب طلوع كرد امرا چون سربرداشتند نه نوكر بود و نه اسپ . متحير فروماندند . اولجاى تركان آغا كه خواهر امير حسين بود و حضرت سلطان غازى در حباله داشت از غايت نقص عقلى كه با زنان است دست بر روى زدن گرفت . سلطان غازى امتناع فرمود و گفت : نهايت غم مقدمهء بدايت شاهى است و عاقل را از كمال دولت به كمال نكبت شادى پيش است . و آيه « فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً » بر مقصدان اين معنى مصدق ، چنانچه گفته آمد : بيت شاد بر آنم كه در اين دير تنگ * شادى [ و ] غم هردو ندارد درنگ شاد بر آنم كه دل من غمى است * كامدن غم سبب خرمى ست بعد از آن يك قطعهء لعل و ده دانه مرواريد كه به جهت روز ضرورت با خود داشت بيرون آورد . و در آن حوالى تركمانى چند مقيم بودند ؛ روى بديشان نهاد و آن همه مبلغ دو اسپ بخريد ، يكى را به [ اولجاى تركان ] آغا و ديگرى را به امير حسين داده با ديگر رفيقان دامن همت بر كمر دولت فروزد و روى به راه نهاد . قضا را بعد از سه روز ديگر به قصبهء ماخان رسيدند . حاجى بيك حاكم الوس جاونى قربان بود ، از وصول قدوم ايشان خبردار گرديد . فى الحال هردو را مقيد گردانيده در خانه‌اى كه نور روز در روزنهء آن راه نداشت و پيك هوا را در فرجهء دريچهء او ممر نبود محبوس كرد . و هم در زمان از كيفيت آن حال مكاتبات به اطراف نوشت . از جمله ملك حسين كرت كه حاكم هرات بود جواب نوشت كه ايشان را همچنان محبوس روانه دارد . و پيش از وصول رسول او محمد بيك كه برادر حاجى بيك بود ، به الهام سعادت

--> ( 1 ) . متن : گاوسير .