عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
34
منتخب التواريخ ( فارسى )
شيخ ابو اسحاق لاهورى از خلفاى حضرت ميان شيخ داود - قدّس الله سرّه - است در چابك روى يگانهء زمانه و آيتى از آيات حقّ سبحانه بود . خود را در محبّت پير تمام درباخته و نسبت به ذات شريفش چنان پيدا كرده كه گويا يك معنى صحيح به دو عبارت مليح تعبير يافته و گرد حدوث و غبار امكان بر دامن همّتش اصلا ننشسته به مجرّد ديدنش ياد خداى عزّ و جلّ بر هر دل سياه غافل پرتو مىانداخت و درد خداطلبى در بيننده سرايت مىكرد و به غير از دو سه يارى از ياران و طالبان همراز و همزبان حضرت ميان - قدّس اللّه روحه - كه در لاهور مسكن داشتند كسى ديگر را به حضور خود نمىطلبيد و مقيّد به مريد گرفتن نشد و پيوسته در حجرهء تاريك كه درون باغى بود انزوا داشت و گاهگاهى كه شوق حضرت ميان گريبانگير او مىگشت از لاهور به يك روز در شيرگده كه به مسافت چهل كروه زياده است پياده مىرفت و آستان بوسيده به همان پاى بازمىگشت و تاب تجلّى ديدار پرانوار حضرت ميان نداشت . در حالىكه مذكور شد به ملازمت آن بزرگوار عاليمقدار مشرّف شده يك شب و روز در جوار ايشان مهمان بودم و روز ديگر راه شيرگده در عين ايّام خلل تنها با يك جلودار روان شدم و از هرجانب چتان و راهزنان كه سر راه بر من گرفته بودند حيران مىماندند و مىپرسيدند كه يكّه در اين بيابان پرخطر كجا مىروى ؟ همين كه مىگفتم كه از خدمت ميان شيخ ابو اسحاق به ملازمت حضرت پير دستگير - رحمهما الله - مىروم به مجرّد شنيدن نام مبارك ايشان همهء حلقه بهگوش شده شير و دوغ و امثال آن مىآوردند و راه سر مىكردند و دلالت بر حزم و احتياط مىنمودند و ترغيب بر ذكر و ورد نام حضرت ميان كه آشناى هر خاصّ و عام در آن ديار بود مىكردند تا عاقبت به عافيت به مقصود بازگشتم ، چنانچه گذشت و در سالى كه حضرت ميان از عالم فنا سراپرده در ملك بقا زدند در اندك فرصت وباى عام در پنجاب افتاد و جميع اصحاب اهل بيت و خلفاى مشهورين - كه قريب پنجاه شصت نفر كامل مكمّل بودند از آن جمله ترجمان اسرار ميان عبد الوهّاب كه ميان بابو نيز مىگفتند - همه بر يك ميعاد به طريق تعاقب و تناوب در عرض سه چهار ماه به حضرت ايشان ملحق شدند الى ما شاء الله و از عامّهء طالبان و مريدان و خادمان همجهت چه نويسد و از جهت سبقت نسبت ميان شيخ ابو اسحاق نيز بهسرعت از باديهء فراق به كعبهء حقيقى وصال اتّصال يافتند فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظراى خواجه بود . ع :