عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

پيشگفتار 8

منتخب التواريخ ( فارسى )

مىكند . عبارات وى روان و روشن است و در عين حال از ريزه‌كارىهاى ادبى و طنز ظريف نيز خالى نيست . مؤلف چون طبع شعر هم دارد ، كلام خود را با ابياتى از خود و شاعران گوناگون زينت داده است . به علاوه در بسيارى از رويدادها و درگيريها از ديوان شاعران نمونه‌هايى را نقل كرده است و بسيارى از اشعار تاريخى كه اگر عبد القادر آنها را نقل نمىكرد ، بىگمان از ميان مىرفت ، به اين طريق در كتاب او محفوظ مانده است . مثلا مقدار قابل توجّهى از اشعار عميد لويكى « 1 » از شاعران قرن هفتم را در كتاب خود نقل كرده است . و تركيب‌بندى كه در مرثيهء فرزندش عبد اللطيف ساخته است ، واقعا زيباست و نشان مىدهد كه بداؤنى در عرصهء شعر هم شاعرى توانا بوده است . نثر كتاب نه چنان مشكل است كه از نثرهاى مغلق به شمار آيد و نه در توجه به آرايه‌هاى لفظى و معنوى دچار افراط شده است كه موجب ملال خاطر خواننده شود ، زبان طنز مؤلف هم واقعا بديع است . او كه مردى متدين و متعصب است و به قول خودش بر آن بوده است كه « به هر حال به ذكر كرام برره » بپردازد ، نه « فسقهء فجره » ، چون به ذكر احوال فيضى فياضى ملك الشعراى دربار اكبر و برادر ابو الفضل ، وزير و ياور نزديك اكبر مىپردازد ، به اين دليل كه او آيين الهى اكبر را پذيرفته است نظر خوشى نسبت به وى ابراز نمىكند ، مىنويسد : « و مدت چهل سال درست شعر گفت ، اما همه نادرست . استخوان‌بندى او خوب ، اما بىمغز ، مصالح شعر او سراپا بىمزه ، سليقهء او در وادى شطيحات و فخريات و كفريات مشهور ، اما از ذوق عشق حقيقت و معرفت و چاشنى درد خالى و قبول خاطر نصيب اعدا ، باآنكه ديوان و مثنوى او از بيست هزار بيت زياده است ، يك بيت او چون طبع افسردهء او شعله‌يى ندارد و از نهايت مردودى و مطرودى كس به هوس هم ياد نگرفت به خلاف ديگر شاعران ادنى . . . » تاريخ بداؤنى را شخصى به نام طهماسب قلى در 1049 ه . خلاصه كرده است كه نسخه‌يى از آن در برلين موجود است . جلد اول كتاب را رانكينگ در 1895 ، جلد دوم آن رالوو در 1884 ، جلد سوم آن را هيگ در سال 1899 در كلكته به انگليسى

--> ( 1 ) . Loiki يا Luyaki ( نگاهى به تاريخ ادب فارسى در هند ، نگارنده اين سطور ، 1377 ، ص 68 ) .