عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
25
منتخب التواريخ ( فارسى )
صد فتح كنى بىشك و صد سال ازين پس * در هند به هر خطه ببيند اثر فتح چندانت بود فتح كه در عرصهء عالم * هر روز بگويند به هر جا خبر فتح رمح تو و تير تو و شمشير تو باشد * گر نقش كند وهم مصور صور فتح چون گفت زنم زخم سبك تيغ گرانت * سوگند گرانش نبود جز به سر فتح استاد ابو الفرج روئنى هم مدّاح سلطان ابراهيم بود و هم مداح سلطان مسعود و قصايد بسيار به نام ايشان در ديوان اوست و روين « 1 » نام ديهى است از توابع لاهور و در اين روزگار گويا خراب است كه اثرى از وى باقى نمانده است و استاد ابو الفرج راست اين قطعه در مدح سلطان ابراهيم ، قطعه : زهى به بازوى شمشير كامكار ترا * شبيه نفس « 2 » عزيز و نظير عقل عديم اسير كردهء آن بىنفس چو حلق گلو * يتيم كردهء اين بىعقب چو درّ يتيم و مسعود سعد سلمان به تقريب حسدى كه شعرا را لازمهء ذاتى است با استاد بد بوده است و استاد باعث حبس ده سالهء مسعود شده و اين رباعى در زندان گفته ، رباعى « 3 » : دربند تو اى شاه ملكشه بايد * تا بند تو پاى تاجدارى سايد « 4 » آن كس كه ز پشت سعد سلمان زايد * گر مار شود ملك ترا نگزايد و اين بيت نيز از اوست : چو شاخه شد جگرم شاخ شاخ از حسرت * كه موى ديدم شاخ سفيد در شانه و او ديوانى عربى و فارسى و هندى دارد .
--> ( 1 ) . چنين است در همهء نسخهها ، اما در لغت رون آمده چنان كه صاحب رشيدى گويد : « رون » بالضم در فرهنگ نام قصبهيى است در هند كه مولد ابو الفرج است و مشهور آن است كه از ولايت طوس است و در آتشكدهء آذر صفحهء 182 در ذكر ابو الفرج نوشته كه اصل وى از قصبهء رونه من محال دشت خاوران است . ( 2 ) . در نسخه : نقش . ( 3 ) . اين رباعى فقط در يك نسخه است . ( 4 ) . بيت اول در متن مغلوط و به صورت زير آمده است : زندان ترا ملك شهى مىبايد * تا بند به پاى جدار مىشايد از ديوان مسعود سعد ، به تصحيح دكتر مهدى نوريان ، جلد 2 ، ص 1001 اصلاح شده - مصحح .