عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
11
منتخب التواريخ ( فارسى )
و از آنجا به شهر متهره كه معبد كفار و مولدكشن بن باسديو است كه هندوان او را به خدايى مىپرستند و بتخانههاى بىحد و شمار در آن است و كان كفر است آمده آن شهر را بىجنگ و جدال گرفت و پايمال ساخت و اموال و غنايم وافر به دست اهل اسلام آمد از آن جمله يك بت زرين را به فرمودهء سلطان شكستند كه وزن او نود و هشت هزار و سيصد مثقال زر پخته بود و يك پارهء ياقوت كحلى كه وزن آن چهار صد و پنجاه مثقال بود و فيلى عظيم كوهپيكر مشهور از راجه گوبند چند نام از راجههاى هندوستان كه سلطان آن را به آرزو مىخواست كه بخرد و ميسر نمىشد از قضا شبى در وقت مراجعت به سراپردهء سلطان بىفيلبان سر زده درآمد و سلطان از گرفتن آن خوشحالى بسيار اظهار نمود و آن را خداداد نام كرد . چون به غزنين رسيد شمار آن غنايم بيست و اند بار هزار « 1 » هزار و پنجاه و سه هزار درم بود و سيصد و پنجاه و اند فيل بود . در سنهء عشر و اربعمائة ( 410 ) باز متوجه هندوستان شد و با نندا نام راجهء كالنجر ( كه سى و شش هزار سوار و صد و چهل و پنج هزار پياده و شش صد و چهل زنجير فيل داشت و راجهء قنوج را به تقريب اطاعت سلطان به قتل رسانيده بود و به مدد جيپال نيز كه چند مرتبه از پيش سلطان گريخته رسيده بود « 2 » ) در كنار آب جون مقابله و مقاتله نمود و غلامان سلطانى به تاخت رفته بودند ، شهر را خالى يافتند و غارت كردند و خوفى عظيم در خاطر نندا راه يافته تمام اسباب و آلات را به جاى گذاشته با مخصوصان راه فرار پيش گرفت و پانصد و هشتاد زنجير فيل در وقت تعاقب از ميان جنگلى به دست لشكريان سلطان افتاد و به غزنين بازگشت و ديار بسيار از كفار در حوزهء تصرف اهل اسلام درآمد و اهل آن ديار به طوع يا به كره اظهار اسلام كردند . و در سنهء اثنى عشر و اربعمائة ( 412 ) قصد كشمير نموده تا يك ماه قلعهء لوهركوت را محاصره كرد و به جهت استحكام فتح نشد و از آنجا بر آمده به جانب لاهور روانه گشت و در اول بهار به غزنين مراجعت نمود .
--> ( 1 ) . در نسخهيى : هزار هزار درم و پنجاه و سه هزار بوده . ( 2 ) . عبارت در يك نسخه آمده است .