عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

9

منتخب التواريخ ( فارسى )

( 403 ) درگذشت . و در سنهء ثمان و تسعين و ثلثمائة ( 398 ) در تركستان رفته و از مهمّ تركان فراغ يافته سرجيپال نبسهء راجهء سند را كه بعد از اسلام از قيد ابو على سيمجورى خلاص يافته با اهل شرك و ارتداد پيوسته بود تعاقب نموده به دست آورده محبوس ساخت و هم در حبس درگذشت . و در سنهء تسع و تسعين و ثلثمائة ( 399 ) ديگر بار به هندوستان آمده و با انندپال مذكور جنگ كرده او را شكست داد و با غنيمت بسيار در قلعهء بهيم‌نگر - كه الحال به تهانهء بهيم مشهور است - رفته و امان داده مفتوح ساخته خزاين و دفاين را كه از زمان بهيم در آنجا مدفون و مخزون بود متصرف شد و در اوايل سنهء اربعمائة ( 400 ) چند تخت از طلا و نقره بر درگاه خود نصب فرمود و آن اموال بىحدّ و قياس در پايتخت خويش ريختن امر كرد تا خلايق آن را بنگرند . و در سنهء احدى و اربعمائة ( 401 ) از غزنين باز قصد ملتان كرده بقيهء ولايتى را كه مانده بود به تصرف درآورد و اكثرى را از قرامطه و ملاحدهء آنجا به قتل رسانيد و بقية السيف را در قلعه فرستاد تا همانجا مردند و داود بن نصر ملحد حاكم ملتان را به غزنين برده در قلعهء غورى محبوس داشت تا همانجا جان داد . و در سنهء اثنين و اربعمائة ( 402 ) متوجه تهانيسر شد و جيپال پسر جيپال سابق پنجاه فيل با اموال و نفايس پيشكش قبول كرده سلطان از سر او وا نشد و پيشكش او به معرض قبول نيفتاد و تهانيسر را خالى ديد و غارت كرد و بتخانه‌ها را ويران ساخت و بتى را كه مشهور به چكرسوم بود و هندوان از براى او خراب بودند به غزنين برداشته برد و بر درگاه نهاده پى سپر خلايق ساخت . و در سنهء ثلث و اربعمائة ( 403 ) غرجستان را فتح نمود و هم در اين سال رسولى از عزيز مصر آمد و سلطان چون شنيد كه او باطنى مذهب است او را تشهير كرده اخراج فرمود . و در سنهء اربع و اربعمائة ( 404 ) لشكر بر شهر نندنه كه در كوه بال‌ناتهه است كشيد و جيپال ثانى جمعى را به محافظت آن قلعه گماشته خود به درّهء كشمير درآمد و سلطان آن قلعه را به امان گرفته و ساريغ‌كوتوال را به جهت حراست آن گذاشته