عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

5

منتخب التواريخ ( فارسى )

حدوث محن و صروف زمن قرار به يك جاى دشوار بود ، ع : هر روز به منزلى و هر شب جايى و با اين همه برات رزق ما بين زمين و آسمان معلّق و خاطر از جهت فراق اقربا و احبّا پريشان مطلق بود آن مدّعا در حيّز تعويق و تسويق مىافتاد تا آنكه يكى از دولتمندان موفّق مرافق و سعادتمندان رشيد مسترشد كه او را با فقير محبتى تمام و ما را نيز با او الفتى ما لا كلام دست داده بود خاطر از تحرير تاريخ نظامى كه مجلّدى است بزرگ و تمام آن تاريخ تحرير مىشود پرداخته رخت حيات به جانب فردوس اعلى كشيد . شعر : او رفت و رويم ما ز دنبال * آخر همه را همين بود حال در اين زمان كه روزگار بر خلاف عادت خود مسامحهء فرصت‌گونه‌يى نموده پاره‌يى از ساعات معوّج عمر از دست او دزديده آمد و آن باعثه مجدّد و آن داعيه مؤكّد گشت و به تقريب آنكه هيچ سابقى نيست كه براى لاحقى چيزى نگذاشته باشد ، شعر : اگر دهقان ته خرمن كند پاك * گذارد حصهء گنجشك در خاك شمّه‌يى از احوال بعضى سلاطين صاحب استقلال هند از تاريخ مبارك شاهى و نظام التواريخ نظامى كه در حكم صبابه‌يى است از تيّار و حبابى از درياى زخّار انتخاب نموده به درنويسى كرد و چيزى از خود هم اضافه ساخت و غايت اختصار را مرعى داشت و از تكلّفات در عبارت و استعارت احتراز لازم شمرد و نام اين انموذج منتخب التواريخ نهاده آمد . اميد كه اين جمع و تأليف ناتمام كه غرض از آن ابقاى نام فرخنده فرجام پادشاهان اهل اسلام است و گذاشتن يادگارى در اين سراى مستعار ناسرانجام سبب مغفرت مؤلّف بشود نه باعث مزيد علّت . بيت : تو اى بلبل چو بخرامى درين باغ * به هر لحنى نگيرى نكته بر زاغ چون وجه همت بر راست‌نويسى است ، اگر بىقصد سهوى و لغوى بر زبان قلم و قلم زبان گذرد اميد كه حق سبحانه تعالى آن را به كرم عميم قديم خود درگذارد و ببخشد . بيت : به بد گفتن زبان من مگردان * زبان من زيان من مگردان