عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
2
منتخب التواريخ ( فارسى )
دويى را نيست ره به حضرت تو * همه عالم تويى و قدرت تو و زبان را به زلال درود بر آن سرور محمّد نام عاقبت محمود ، صاحب حوض موعود و درود مورود « 1 » - صلّى الله عليه و آله و سلّم - تر دارم كه خلعت تشريف پادشاهى ازلى و ابدى بر قامت همّت او چست و خطبه و سكهء مملكت لا يزالى ذو الجلالى به نام عالى او درست است . رباعى : شاه عربى كه شد جهان مظهر او * سوگند سرش خورد جهانداور او همسايهء حق بود از آن سايه نداشت * تا پا ننهد كسى به جاى سر او هزاران هزار آفرين و تحسين بر آل گزين و اصحاب حقبين او باد ، خصوصا خلفاى راشدين - رضوان الله عليهم اجمعين - كه براى اعلاى اعلام دين و اعلان كلمهء حق مبين « 2 » جانها باخته و سرها فدا ساخته ، ساحت ملك شرع را از خار كفر و خاشاك بدعت پاك گردانيدند . بعد از حمد الهى و نعت حضرت رسالتپناهى - صلّى اللّه عليه و آله و صحبه صلوة مصونة عن التناهى - نموده مىآيد كه علم تاريخ در حدّ ذات علمى است شريف و فنى است لطيف ، چه سرمايهء عبرت ارباب خبرت و مستوجب تجربهء اهل دانش و بينش است و اصحاب قصص و سير از زمان آدم تا اين جزو زمان كه ما در آنيم در اين فن تآليف معتبره ساخته و مجلّدات مبسوطه پرداختهاند و فضيلت آن را به دلايل و براهين اثبات نموده و بدين نبايد نگريست كه قرائت و مطالعهء اين علم نسبت به جمعى از سستدينان و ارباب شكّ و شبهه كه كوتاه بيناناند باعث انحراف از جادهء قديم شريعت غرّاى محمّدى - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - و ولوج و ورود در مناهل مختلفه و مشارب مكدّرهء اهل هوا و بدعت و خذلان « 3 » گشته و مىگردد ، چه جمعى را كه در مبدأ فطرت از دين بىمناسبت واقع شدهاند خواندن « 4 » كلام ازلى كه مفتاح سعادات مبين و شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ است سبب شقاوت و خسران جاويد گشته وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ تا به تاريخ چه رسد ! شعر :
--> ( 1 ) . در نسخه : معدود . ( 2 ) . در هر سه نسخه : اليقين . ( 3 ) . در نسخه : از خذلان ابدى . ( 4 ) . در همه نسخهها : خوانندگان .