سيد اصيل الدين عبد الله واعظ

36

مقصد الاقبال سلطانيه ومرصد الامال خاقانية ( فارسى )

رسيد . و در سرچشمهء آن درخت منزل گرفت و آن درختى بود خاردار و بر هر خارى از اشك آن درخت « 1 » بارى بسته بود . و از آن درخت خوشه‌ها بر منوال انگور سرخ آويخته بود . پس از اشك آن درخت مقدارى بليسدى ، هوش به وى باز آمدى و به عبادت حق مشغول بودى . اژدهايى بزرگ بيامد بر گرد آن درخت و بر گرد شيخ حلقه زد . شيخ ابو نصر مدت بيست سال در ميان حلقهء مار عبادت مىكرد و از ميوهء آن درخت تناول مىنمود و از آن چشمه وضو مىساخت و عبادت مىكرد و به هيچ كارى ديگر نمىپرداخت ، و از خلايق كسى به آنجا نمىرسيد . بعد از مدت بيست سال جوانى در آن منزل ظاهر شد و از آن چشمه وضو ساخت و دو ركعت نماز بگذارد و گفت : « شيخا ، امروز روز عرفه است توجه نماى و حج بگذار » شيخ ابو نصر فرمود : « حالا از حج و عرفه دورم » جوان گفت : « اينك گوى عرفات . » و در نظر او عرفات را بنمود . به آن جاى رفت و به حاجيان موافقت نمود . بعد از آن‌كه از وقوف عرفات فارغ شد ، نه جوان را ديد و نه چشمه . پس مناسك را به اتمام رسانيد و در تحت نودان خانهء كعبه مقام ساخت ، گاه‌گاه پشتهء هيزم مىكشيد و مىفروخت و روزگار به آن مىگذرانيد . ده سال ديگر « 2 » به آن دستور بگذرانيد ، بعد از آن حاجيان به مدينهء منوره مشرفه به زيارت حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم مىرفتند . پيرى به او گفت : « چرا موافقت به اين جماعت نمىكنى كه به زيارت حبيب خداى صلى اللّه عليه و سلم مىروند ؟ » پس در صحبت آن جماعت به مدينهء منوره رفت و در مقابلهء روضهء مقدسهء مطهرهء حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم بايستاد و سلام نمود و جواب از قبر شريف آن حضرت صلى اللّه عليه و على آله و اصحابه و سلم شنيد كه : « عليك السلام يا ابو نصر . » ده سال ديگر در آنجا به مجاورت بگذرانيد ، بعد از آن از روحانيت حضرت رسالت پناه

--> ( 1 ) - ن ه : درخت را ندارد . ( 2 ) - ن ل : ديگرى نيامده