سيد اصيل الدين عبد الله واعظ

12

مقصد الاقبال سلطانيه ومرصد الامال خاقانية ( فارسى )

عبد اللّه ابن معاوية بن « 1 » عبد اللّه بن جعفر الطيار رضى اللّه تعالى عنهم ، از اكابر اوليا و اقطاب زمان خود بوده و در علم ظاهرى و باطنى سرآمد روزگار ، و كرم فراوان و شجاعتى بىپايان داشت ، و پنهان ، خلق را به طريق حق دعوت مىفرمود ، و با وضيع و شريف طريق شفقت و كرم مسلوك مىداشت . به مقتضى الانسان عبيد الاحسان بسيارى از اهالى مملكت « 2 » و اطراف و اكناف به خدمت آن ميل مىكردند ، تا به مرتبه‌اى رسيد كه در نواحى فارس و اصفهان ، خطبه به نام وى خواندندى . در آن وقت حكام به دفع و قمع آن بزرگوار اقدام نمودند و لشكر انبوه به سر او فرستادند و قوم او را متفرق ساختند و آن حضرت با خواص خود بگريخت و به قهستان آمد . ابو مسلم مروزى به شبل 1 بن طهمان كه از قبل او در هرات حاكم بود ، نامه‌اى نوشت كه : « به هر نوع و وسيله كه ميسر شود او را نزديك خود طلب كن . » پس شبل هداياى تمام مرتب ساخته و مكتوب در غايت تعظيم و احترام به نزد او فرستاد و به آمدن هرات او را ترغيب نمود . و متعاقب تحف و هدايا به طرف او روانه مىكرد و فريب مىداد ، تا اين‌كه به اسفزار هرات آمدند و از آنجا به شهر آمده ، در قريب درب خوش آن بزرگوار « 3 » را فرود آوردند و جاى اقامت نيكو به جهت آن تعيين نمودند تا خاطر مبارك تسكين يابد . پس شبل به ابو مسلم نامه فرستاد كه : « آنچه مقصود بود ، به حصول پيوست . » ابو مسلم ، پنهانى بر وى نامه نوشت كه : « كارش را تمام كن و سرش را به من فرست . » آخر الامر سيد « 4 » مشاراليه دانست كه شبل قصد كشتن وى دارد . خواست كه بگريزد ، فرار ميسر نشد . پس آن بزرگوار را بگرفتند و محبوس نمودند و بعد از چند روز به قتل رسانيدند و سر مبارك بزرگوار را به نزد ابو مسلم فرستادند

--> ( 1 ) - د ر ن ، ه : ابو المساكن ( 2 ) - در ن ، ك : مملكت ، ندارد . ( 3 ) - در ن ، ك : آن بزرگ دين ( 4 ) - در ن ، ف : معظم عليه