سيد اصيل الدين عبد الله واعظ
121
مقصد الاقبال سلطانيه ومرصد الامال خاقانية ( فارسى )
بيست و چهار سالگى پيش پيش تحصيل علوم دين و معارف يقين كرده بود . و زهد و ورع تمام داشت و از دنيا و اهل آن بغايت مجتنب بوده . همواره به زهد و ترك دنيا تحريض مىنمود و مىگفت چون اول و آخر ترك دنيا است خود را از غرور نگاه مىبايد داشت . سلطان محمود سبكتگين به غزوهء سومنات رفته بود و خواجه را در واقعه نمودند كه بمدد كارى مىبايد رفت . در سن هفتاد سالگى با درويشان متوجه شد و چون آنجا رسيد به نفس مبارك خود با مشركان و عبده اصنام جهاد نمود . روزى مشركان غلبه كردند و لشكر اسلام ، پناه به بيشهاى آوردند . نزديك بود كه لشكر اسلام شكست خورند . خواجه را در چشت مريدى بود آسيابان محمد كاكو نام ؛ خواجه آواز داد كه : « كاكو درياب . » در حال آسيابان را ديدند كه اضطراب مىكرد و لكلكهء آسيا را به درو ديوار مىزد و محاربه مىنمود تا لشكر اسلام قوت يافت و كافران رو به هزيمت كردند . در همان وقت محمد كاكو را در چشت ديده بودند كه ده مردهء آسيا را بر در و ديوار مىزند . از وى سبب پرسيده بودند ، همين قصه را گفتهاند . استاد مردان از قصبهء سنجان خاف بوده . و از مريدان خواجه محمد چشتى است و سالها كلوخ استنجا و آب وضوء وى را مهيا مىداشت . روزى كه او را به مراجعت وطن امر نمودند بگريست و گفت : « من طاقت مفارقت ندارم . » خواجه كرم نمود و گفت : « هروقت كه ترا آرزوى ديدار ما بوده باشد ، حجاب هاى جسمانى و مسافتهاى مكانى مرتفع مىگردد و ما را در آنجا ببينى . » و هم چنان بود . دائما استاد مىگفت كه : « من از سنجان چشت را مىبينم . » وفات ايشان در سال چهار صد و يازده هجريست . قبر وى در سنجان است .