سيد اصيل الدين عبد الله واعظ
پيشگفتار 12
مقصد الاقبال سلطانيه ومرصد الامال خاقانية ( فارسى )
« ميرزا سلطان ابو سعيد به علو همت و سمو منزلت و كمال عقل و فراست و وفور فهم و كياست ، سرآمد سلاطين دودمان صاحب قران مغفرت قرين بود . در تمهيد بساط نصفت و رعيت پرورى و تشييد اساس معدلت و مرحمت گسترى ، آنقدر مبالغه مىفرمود كه هيچكس زياده بر آن مرتبه تصور نمىنمود . فروغ راى جهان گشايش ، ساحت ملك و ملت را منور داشت و ماهيچهء چتر گردون سايش نور ماه و خورشيد را مفقود و نابود مىپنداشت . در فيصل قضايا از جادهء شريعت نبوى هرگز تجاوز نمىكرد و در تربيت سادات و علماء و مشايخ و فضلا همواره لوازم سعى و اهتمام بجاى مىآورد و در ايام دولتش ولايات تركستان و ماوراء النهر و بدخشان و طخارستان و زابلستان و سيستان و خراسان و مازندران بكمال معمورى رسيد . از حسن معدلتش خللهاى چندين ساله تدارك يافته ، جناح امن و امان و لواى انعام و احسان بر مفارق متوطنان به لواى آن ممالك جنت نشان محدود و مبسوط گرديد . نظم : معدلتش بست به نيروى خويش * گردن ده گرگ به يك موى ميش تا در عدلش به جهان برگشاد * بيد بلرزيد ز طوفان و باد در بدايت امر ملازمت ميرزا الغ بيگ گوركان مىنمود . به قلم انديشه ، نقش جهانگيرى بر صحيفهء ضمير مىنگاشت و منتهز فرصت بوده و خود را از ابناء زمان متكفل امر كشور ستانى سزاوارتر مىپنداشت . در شهور سنهء ثلث و خمسين و ثمانمائه كه ميرزا الغ بيگ گوركان و ميرزا عبد اللطيف در كنار آب آمويه به قصد جان يكديگر خيمهء اقامت برافراشته بودند ، آن حضرت به استظهار ارغونيان خروج كرده ، سمرقند را محاصره نمود و چون ميرزا الغ بيگ اين خبر را شنود ، از برابر پسر برخاسته روى به سمرقند آورد و ميرزا سلطان ابو سعيد از ظاهر آن شهر به منازل ايل ارغون رفت و روزى چند پاى در دامان شكيبائى پيچيد ، انتظار