شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

47

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

حدوث را قرارگاه ابدى ساخت ؟ انظر الى القصور العالية و الملوك الفانية ، كيف نسيتهم الايّام و ادركهم الحمام ، فاصبحوا رميما فى التّراب و اقفرت منازلهم قد عطّلت « 1 » مقاصرهم * 72 . پرويز چنين گويند كآنجا كه فكندى خوان * گفتى كه برافشانند زرين تره را برخوان اى ديدهء عبرت‌بين ، وى خاطر معنىدان * زرين تره كو برخوان رو كم تركوا برخوان سل الارض من غرس اشجارك ؟ و اجنى اثمارك ؟ و اجرى انهارك ؟ فان لم تجبك جوابا اجابتك اعتبارا ؛ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ؛ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ * 73 . شاه را كلمات دستور به‌سبب تسليهء قلب ، موجب طمأنينه دل شد و به « 2 » احضار كودك نورسيده فرمان داد . « 3 » دايه او را در قماطى * 74 از حرير پيچيده و در مهدى به جواهر مرصع كرده « 4 » خوابانيده ، به بارگاه آورد و « 5 » ماهى ديد از افق حسن و جمال تابان شده و آفتابى از مشرق مجد و كمال طالع گشته ، شكوه شاهى در روى طلعت « 6 » نور گسترش ظاهر و امارات فرماندهى از ضياى جبههء خورشيد پيكرش باهر * 75 ، لمصنفه : به پاكيزگى قطرهء ژاله بود * به هيكل دو روزه ، چو يك ساله بود ببوسيد و تنگش به بر درگرفت * به سوگ سيامك غم از سر گرفت بر او زار بگريست همچون سحاب * ز چشمش روان گشت چون چشمه آب چو گردونش باهوش و باهنگ « 7 » يافت * ز گفت نيا ، نام هوشنگ يافت و پس از روزى « 8 » چند كه به ديدار فرزند تسليه دل حاصل شد ، بفرمود تا عارض لشكر ، سپاه را عرض داد و با لشكرى جرّار كرّار « 9 » غير فرّار كه اوهام بنى آدم از تصور فوجى

--> ( 1 ) - ب : قصرت . ( 2 ) - ب و ج : + آنگاه ( 3 ) - ب و ج : و دايه ( 4 ) - ب و ج : - كرده ( 5 ) - ب و ج : + پادشاه ( 6 ) - ب و ج : زواياى جمال . ( 7 ) - ب و ج : فرهنگ . ( 8 ) - ب و ج : چند روزى . ( 9 ) - ب و ج : + واو .