شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
45
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
و ايوان كيوان به دوده اندوده گردد . لمصنفه « 1 » : اى مملكت چو صبح بدر جامه تا به ناف ! * وى سلطنت چو شام ببر موى تا به دوش ! وى تير آسمان ، كمر سبز باز كن ! * وى جرم آفتاب ، قباى سيه بپوش ! اى ملك ، عقد عدل چو بگسست خاك خور ! * وى بخت ، جام جود چو بشكست زهر نوش ! و مقارن آن حال ، حليله * 67 سيامك « 2 » حامله بود ؛ نيمشبى او را درد طلق گرفت . [ « 3 » كه روى جهان گشت روشن چو مهر * زمين همچو گردون برافروخت چهر ] و سحرگاه فرزند دلبند و مولودى اختر بلند بياورد [ چنان كه « 4 » گفتهاند : يكى فرزند همچون دانه در * به هرمويش بها ، پيمانهاى در چو نيكو طالعان و نيكروزان * ازو فر شهنشاهى فروزان ] مبشران در ساعت به قدوم شاهزاده بشارت دادند . لمصنفه « 5 » : كه اى شاه فرمانده دادگر * خديو مهين ، خسرو بحر و بر ز پشت سيامك تو را مژده باد * كه امشب يكى پادشه زاده ، زاد اگر اخترى شد ز گردون نفور * بقاى ملك « 6 » باد تا نفخ صور [ و گر گوهرى شد ز دريا به در * بماناد دريا به جاى گهر « 7 » ] ور از باغ يك لاله بربست رخت * چمن ساره سرسبزه باد از درخت « 8 » و گر كم شد از روى دريا نمى * بماناد جاويد دريا همى كيومرث را عنان تمالك « 9 » چنان از دست رفته بود كه به وصول مقدم طفل نورسيده آرام نمىيافت و چون باد در خاك مىغلطيد و به سوز سينهء آتشبار ، آب از فواره ديده « 10 » مىريخت و مىگفت : [ لقد جاوز الحزام الطبيين * 68 ، كار از حد بگذشت و
--> ( 1 ) - ب ج : - لمصنفه . ( 2 ) - ب و ج : + كه . ( 3 ) - اساس ندارد . ( 4 ) - اساس ندارد . ( 5 ) - ب و ج : - لمصنفه ( 6 ) - ب و ج : فلك ( 7 ) - اساس : بيت را ندارد . ( 8 ) - ج : بيت را ندارد . ( 9 ) - ب و ج : تملك و تماسك . ( 10 ) - ج : از ديده فوارهوار .