شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

43

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

غوايل « 1 » عين الكمال ، * 52 كه راست ؟ لمصنفه « 2 » : دلى كو كه از چرخ بارى ندارد ؟ * رخى كز حوادث غبارى ندارد ؟ نظر در گلستان آفاق كردم * گلى نيست در وى كه خارى ندارد به گرد خرابات گيتى دويدم * سرى نيست كانجا خمارى ندارد به عبرت نگردد جهان تا ببينى * كه ملك جهان اعتبارى ندارد يا كدام حادثه از حوادث كه حكم جاذبه از جواذب قضا و قدر دارد كه نه حيلت در آن حال مفيد است و نه عقل در آن معرض سديد ؟ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ و يَحْكُمُ ما يُرِيدُ . * 53 من بارى ، جز او يارى و بر دل بارى و در جان نارى ندارم ، تعلقات گوناگون كه بر مثال « 3 » سلسلة ذرعها سبعون ذراعا * 54 . درون و بيرون را مقيد كرده بود ، گشاده شد و نقوش شواغل بىطائل دنيا كه پيوستگى آن حكم : كانّما ليلة باللّيل موصولة * 55 يافته ، « 4 » از لوح مخيّله « 5 » و صحيفه مفكّره « 6 » محو كرده آمد و دل صاحب سكينه كه در سفينه سينه ، ميان موج‌خيز گرداب حوادث و لجّه طوفان نوايب ، غرق بود از غمرات هلاك * 56 به ساحل نجات رسيد . بردم از آن سوى فلك ، رخت و پخت « 7 » * ماندم ازين سوى جهان ، خانمان اهل زمان را به زبان وصول * از ملكوت و ملكم ترجمان و شاه ناگاه از اين منام آگاه شد و بدانست كه سيامك سراى بقا را بردار فنا اختيار كرده است . درخت هستى از منزلگاه وجود به شهرستان عدم برده ؛ بسان ابر و بحر ، جوش و خروش برآورد و سواد ديده را به بياض اشك بپوشاند و گفت : جهانا كيست كز دور تو شاد است * همه جود تو با جور تو باد « 8 » است جهان را ماه شادى زير ميغ است * همه كار جهان درد و دريغ است

--> ( 1 ) - ب ج : غايله . ( 2 ) - ب و ج : - لمصنفه . ( 3 ) - ب : - كه بر مثال . ( 4 ) - ب و ج : + به كلى . ( 5 ) - ب و ج : متخيله ( 6 ) - ب و ج : متفكره . ( 7 ) - ج : بخت . ( 8 ) - ب ج : ياد